شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۴

استبداد درون!

سوال:( فقط دست کم با خودمان صادق باشیم.)
دو تا دختر بیست و یک ساله!
دختر شمارهء یک: یک سیم کارت تلفن همراه+ گوشی از دوست پسرش هدیه می گیرد در ازای..... سکس!!!
دختر شمارهء دو: کار می کند و هزینهء دانشگاهش را تامین می کند، چون خانوداه اش نمی توانند به تنهایی این هزینه را پرداخت کنند.
دو تا زن بیست و نه- سی ساله!
زن شمارهء یک: تخصص خاصی ندارد پس به عنوان نظافت چی در منازل کار می کند، اما بسیار شیک پوش و مرتب است و همسرش شغلی مناسب با درآمد نسبی کارگری دارد.
زن شمارهء دو: تخصص خاصی ندارد پس تمام روز در خانه است بدون هیچ فعالیت خاصی و زن شمارهء یک هفته ای یک بار منزل او را نظافت می کند. و همسر زن شمارهء دو هزینهء نظافت خانه و لوازم آرایش ازن شمارهء دو را کامل، هر ماه به موقع پرداخت می کند. او هم بسیار شیک پوش و مرتب است.

دلتان برای کدام یک از دختران و زنان سوخت؟ ؟ ؟ چرا؟ ؟ ؟
*** قرار شد با خودمان دیگر صادق باشیم!

۶ نظر:

زن متولد ۱۳۵۷ گفت...

salam man delam vase hich kodoom nasookht, kaar ke aar nist , oon ham ke aar nemikone az ye chize dige estefade mikone hala ta be ahdafesh berese hala ya sex ya zibayee ya hoosh .......
vali shayad age vaghean hamchin kasayee mididam delam misookht ha che midoonma :-)

mahnaz گفت...

شماره دو. شک داشتی مگه؟

رودابه گفت...

برای همشون دلم می سوزه ولی دختر شماره 2 وضعش بهتره چون احتمالا اینده بهتری خواهدداشت.

ناشناس گفت...

هيچكدوم
چون اولي زرنگه هم لذت ميبره هم سيم كارت و گوشي مجاني ميگيره. دومي و سومي كار ميكنند و كار هم كه عار نيست. چهارمي هم كه خوب زن يك زندگيه مگه اشكالي داره. نفهميدم منظورت از اين نوشته چي بود البته فكر كنم خودت هم نفهميدي.

Shayan گفت...

avali va chaharomi khodeshoon ro forokhtan va hamishe bayad be yedooste-pesare ya shohare POOLDAR khodeshoon ro avizoon konan. vali dovomi va sevomi ke kar mikonan shakhsyateshoon forooshi nist va ba kar va talash be ahdefeshoon mirasan. Shik ham lebas miposhan chon shik poshidan niazi be pooldar boodan nadare, balke faghat orze va salighe mikhad.

مهرزاد گفت...

دلم سوخت. براي خودم براي جنس زن . دلم سوخت براي همه بشريت. دلم سوخت براي انسانيت كه در ازاي يه همخوابگي نه براي عشق كه براي تن مي ره. دلم سوخت براي اون لحظهاي كه بار اشرف مخلوقات بودن بر شانه هايم سنگيني كرد و من اين بار رو با بودن در يك مرداب و لجن زار عوض كردم. دلم خيلي براي خودم سوخت.