دوشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۴

خانهء دوست کجاست؟


می بینیم! نه! نگاهم می کنی!

صدایم را می شنوی! نه! به صدایم گوش می کنی!

خطابم می کنی! نه! صدایم می زنی!

بودنم را دنبال می کنی! نه! به دنبالم می گردی و می آیی! می آیی و می گردی!

آشناییمان را می گریزی! نه! آشناییمان را می پذیری!

دوست داشتنم را از زیر هزار قفل تو در توی هزار صندوق بیرون می کشی و زیر آفتاب پهن می کنی!

و با همهء اینها من هنوز آزادم. و با همهء اینها هنوز مثل صدای نسیم هر از گاهی نجوای دوست داشتنهای ناشکفته و آغاز آشناییهای ناپرابسته زیر گوشم در حضور تو، کنار دستانت، در گوشم زمزمه می شود و من هنوز و بیش از هر زمان دیگر به دوستت داشتنم و به دوستم داشتنت می بالم.

تصور محدود کردنت حتی با دوست داشتنم جنایت است، تو را آزاد و همیشه آزاده امید می برم.

۱ نظر:

رودابه گفت...

چه زیباست. باهم می دوید.وهر چه تندتر می دوید کمتر خسته می شوید