چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۵

قرن بیست و یک

این
فصل دیگری ست
که سرمایش
از درون
درک صریح زیبایی را
پیچیده می کند...
شاملو – ( یک جایی تو شبکه پیداش کردم )
یک تحلیلی می گفت که قرن بیست و یک، قرن اضطراب و تشویش و تحول و نیز عدم امنیت و آرامش برای زنان است.
زود به مصداقش در مورد خودم رسیدم. آنقدر ورزش می کنم و راه می روم و می دوم که تمام تنم مثل اینکه تب داشته باشم، داغ داغ است و خستگی امان فکر و خیال برایم نمی گذارم، با این حال خوابهای هر شب لحظه ای قطع نمی شود و به محض این که چشم باز می کنم اضطراب شروع می شود تا خود شب.... .
این دو ماه لعنتی، خیلی برایم اهمیت دارد! شاید از کار استعفا دادم... شاید هم از خودم استعفا دادم.... اما گفته باشم، هر چه فشار دیگر، از هر موضوع و جریان دیگر هم دارید، رویم سوار کنید، من زندگی خواهم کرد.

۶ نظر:

پاینده گفت...

سلام پرستو ،هیچ حرفی برای گفتن نمی ماند همه چیز می گذرد .

پاینده گفت...

وقتی که خودم ( البته شاید !!)تب کرده ام ، سوخته ام ، چقدر جاده تندرستی شاهرود را بالا و پایین رفته ام و آخر باز هم هستم !نمی دانم پر انرژی ! یا ... خیلی حرف می زنم دیگه حال حرف زدن هم ندارم !

پاینده گفت...

راستی نسرینم ، حنایا...

حنا گفت...

سلام پرستو ، اون كلمه 5 حرفي لعنتي " پذيرفتن " بود! پذيرفتن ؟هر چند سخت ولي بايد قبول كرد !

پرستو گفت...

اما پذیرفتن هفت حرفی است نه پنج حرفی!!!

حنا گفت...

چقدر بي سوادم !!منظورم همون 7 حرفيه بود چرا وقتي ميشمردو 5 حرفي بود !!