پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۵

برابري

  • هميشه وقتي از كسي توقع رفتار انساني‌تري را داري، كوچكترين رفتار غير منتظره او مي‌تواند حسابي به هم بريزدت.
    مي‌گفت خوشحال بود. مي‌گفت برخورد گرم و صميمانه‌اي كرد. مي‌گفت فورن دست داد. مي‌گفت سعي مي كرد احساس عاشقانه داشته باشد. مي‌گفت رفتار مشتاقانه و شادي داشته است.
    احساس خوبي پيدا مي‌كنم. دست كم در اين نوع رفتار، جز آدمهاي متفاوتِ مثبت شناخته شد.

  • يك دره عميق. بين دو تا ديوارهء صخره‌اي بلند. دره در انتها كم عرض و پر پيچ مي‌شود. بالاي دره، زمين سست است و شني- سنگي. با هر حركت چيزي از آن بالا به ته دره مي افتد. زير ديوارهء بالايي دره كم كم خالي مي‌شود مثل يك ذوزنقه كه قاعدهء بزرگش بالا است و قاعدهء كوچكش مسير رود است. چند تايي هستيم. از آن بالا سنگ مي اندازيم پايين. هر سنگ خود به خود، موقع افتادن به طور زيگزاگ به ديوارهء زير پاي ما و ديوارهء روبرويي مي‌خورد و پايين مي‌رود. خودش هم هست. نيم رخ مي‌بينمش. يك قاب خالي جلويش قرار مي‌گيرد. اما نمي‌دانم چطور؟ من از نيم رخ او پشت قاب خالي عكس مي‌اندازم.

  • رفتار خوبي ندارد. لحن چندان دوستانه‌اي از حرفهايش حس نمي‌كنم. بالا به پايين. مثل يك امام معصوم به يك بدكاره. محتاط شدم. زيادي محتاط. ترجيح مي‌دهم نبينمش. خانم وكيل حقوقي است. مي‌گويد در مراكش و مالزي بين 80 تا 100 سال خواستن مستمر، سرانجام به برابري نسبي رسيد.

  • راستي اينجا را محمد عزيز سر و سامان داده‌است. تازه بي‌حوصلگيها و بدقوليهاي من را هم تحمل كرده است. هنوز هم زحمتها به دوشش است و باز اينجا خوشگلتر مي‌شود. متشكرم محمد جان!

۱ نظر:

nobody گفت...

وبلاگ قشنگی شده. مبارکه! نوشته هات قشنگترش میکنه.همیشه داری به یه عالمه موضوع جالب "فکر" میکنی. کاری که کمتر کسی انجام میده. موفق باشی.