چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶

2)كمپين و ضرورت دموكراسي

دموكراسي بيش از اين كه يك ايدئولوژي يا چيزي شبيه آن باشد، يك روش است كه شايد الزامن حاصلش حقوق بشر يا عدالت نباشد اما تا كنون از بهترين روش‌ها براي حكومت و نيز اداره هر سيستمي بوده است.
دموكراسي اين روزها انواع مختلف پيدا كرده است: دموكراسي حداكثري، دموكراسي گفتماني، دموكراسي ... . دموكراسي نمايندگي جز مهجورترينهايش است چون فاصله بين مطالبات مردم و مطالبات نمايندگانشان، چيزي است كه دموكراسي را كم‌رنگ مي‌كند. تا اينجايش را صاحب‌نظران و اساتيد حقوق و سياست و جامعه‌شناسي مي‌گويند. *
براي دموكرات بودن هر سازمان، بايد امكان انتخاب تصميم‌گيرندگان آن توسط حداكثر اعضا فراهم باشد و اين انتخاب بايد به صورت دوره‌اي قابل اجرا باشد و نيز لازم است كه هر جا نياز بود حداكثر افراد امكان خلع تصميم‌گير فعلي و انتخاب فرد جديد را داشته باشند. براي ايجاد چنين امكاني بايد همه كارها در آن سازمان براي همه شفاف و قابل پيگيري باشد.
كمپين شايد به يك معني مجموعه‌اي را شامل بشود كه به صورت ملي(تعداد زياد) به مبارزه براي تغيير و يا اصلاح چيزي اقدام مي‌كنند.
جوامعي كه براي تغيير‌ ناعدالتي ها، تبعيض‌ها و نابرابري‌ها اقدام مي‌كنند، به شرطي موفق قلمداد مي‌شوند كه بتوانند آن نابرابري،‌ تبعيض و يا ناعدالتي را كم‌ كنند يا از بين ببرند. بهترين روش براي هر تغييري ايجاد نياز به آن تغيير است و بعد ايجاد خواست حداكثري.
بنابراين بين رضاشاه كه حجاب را به زور از سر مردم برداشت و يا در شرايطي به عنوان باج سياسي به زنان حق راي داد، با كمپين يك ميليون امضا كه مي خواهد ابتدا ضرورت تغيير را نهادينه كند و سپس تغيير را به عنوان مطالبه حداكثري بيان كند، تفاوت وجود دارد. از الزامات كمپين دموكراسي در تمام شيوه هاست. دموكراسي در كار مبارزاتي فرهنگي- سياسي. دموكراسي در واكنش به عكس‌العمل حكومت و نيز عكس‌العمل جامعه. دموكراسي در تصميم‌گيري در مواقع بحران و در مواجهه با موافقان و مخالفان.

*** پي‌نوشت:
جلايي‌پور در نشست دوروزه گذار به دموكراسي: هزينه مبارزات مستقل زنان در شرايط كنوني بسيار زياد است. ( از آن حرفها بود كه بيشتر پدرسالارمآبانه مي آيد تا تحليل جامعه شناختي)
فاطمه‌صادقي در ميزگرد دموكراسي و جنسيت در همان نشست: نبود رويكرد جنسيتي در زنان دليل مشكل اصلي اشتغال و مشاركت سياسي زنان است.
**************************************************************

Today is Ordibehesht fifth; with a big maturity since that up to now. Today I actually felt lonely like two years ago.

۱۶ نظر:

ناشناس گفت...

امروزه خيلي ها در مورد دمكراسي صحبت مي كنند و نظر مي دهند. انواع و اقسام مختلف دموكراسي را تجزيه و تحليل مي كنند.اما يك نكته را همه اين دمكرات هاي ايراني فراموش كرده اند. و آن اين كه دمكراسي با شعر و شعار و امضا جمع كردن به دست نمي آيد.
دمكراسي محصول يك فرايند قانون مند است. يعني ابتدا اصلاحات اقتصادي كه منجر به يك اقتصاد آزاد شود دوم شكل گيري ليبراليسم اجتماعي و فرهنگي و در نهايت ليبراليسم سياسي يا همان دمكراسي. تا اين مراحل طي نشود دمكراسي هم به وجود نخواهد آمد. حالا اگر هزار سال ديگر هم جلسه برگزار كنيم و در مورد مزاياي دمكراسي حرف بزنيم مطمئن باش كه هيچ اتفاقي نمي افتد .
البته مي شود بدون طي اين مراحل هم به دمكراسي رسيد اما نتيجه اش مي شود چيزي مثل عراق.......

پرستو گفت...

اين چيزي كه در مورد مراحل رسيدن به دموكراسي گفتي به نظر نسخه واحدي نيست كه غير از آن ممكن نباشد. تجربه كشورهايي مثل هند نشان مي دهد كه بسيار قبل از اصلاحات اقتصادي مي‌شود به اصلاحات سياسي رسيد و اصلاحات سياسي و قانون‌مند كردن دموكراسي هم جز با جنبش‌هاي مردمي كه روي زير ساخت فرهنگي تاثير بگذارد ممكن نمي شود.
موضوع اين است كه از بالا ديدن و نفي هر گونه حركت و تلاش هم جز ميراث استبداد است كه خوب گويا همه از آن بهره‌منديم.

ناشناس گفت...

اتفاقا در اين مورد تنها يك نسخه وجود دارد و آن هم همين حركت مرحله به مرحله است. دمكراسي هندي يك استثنا است .كتاب ريشه هاي اجتماعي دمكراسي و ديكتاتوري ترجمه حسين بشيريه در مورد هند و دمكراسي آن به طور مفصل بحث كرده . اگر خواستيد يك سري به اين كتاب بزنيد.و يا كتاب موج سوم دمكراسي در قرن بيستم نوشته ساموئل هانتيگتون. همچنين آثار دكتر موسي غني نژاد.البته كتاب و نوشته در اين زمينه بسيار است. فعلا به همين اكتفا مي كنم . مطمئن باشيد ديدگاه اين اساتيد كه در حوزه تخصصي خود كارشناساني برجسته هستند ريشه در ميراث استبدادي ندارد بلكه برگرفته از تاريخ و تجربه و واقعيت است.
دوم اينكه مثال هاي فراواني هست كه ثابت مي كند كه براي رسيدن به دمكراسي بايد از توسعه اقتصادي شروع كرد.راهي كه كره جنوبي ژاپن..تركيه.مالزي رفتندو به نتيجه هم رسيدند.
اصلا چرا راه دور برويم. نظريه سلسله مراتب نيازها كه آبراهم مازلو تشريح كرده قابل استفاده در عرصه سياست و جامعه هم هست. مازلو هم همين ديدگاه را دارد يعني مي گويد اول نيازهاي مادي ( اقتصادي) بعدا نيازهاي ديگر.....
خيلي طولاني شد
ببخشيد

آشنا

پرستو گفت...

چه جالب كه من هم با مطالعه همان كتاب بشيريه به اين نكته رسيدم كه اتفاقن هند يك استثنا نيست و اتفاقن تنها راه رسيدن به دموكراسي الزامن اول اصلاح اقتصادي نيست.
ديدگاه اساتيد سر جايش برداشت‌هاي ما است كه وقتي در قالب كنايه و منفي‌بيني و بالا به پايين نسخه تجويز مي كند مستبدانه مي‌شود. مي‌دانستي كه خيلي از اين اساتيدي كه از كتابهايش يا ترجمه‌هايش نام بردي امروز به جاي اين كه به كار كمپين بگويند شعر و شعار و امضا جمع كردن، به عنوان اولين جنبش مردمي زنان از كمپين حمايت كردند.
نمي‌دانم چطور مي‌شود كه به جاي نقد مفيد و ارائه پيشنهاد مرتب و در هر جا كه دستمان مي‌رسد، مثل يك دانشمند بزرگ همه‌چيزدان ‌مي گوييم چنين است و چنان و شما به هيچ جا نمي رسيد.

ناشناس گفت...

چند وقت پيش داشتم رساله دكتراي يكي از فارغ التحصيلان رشته علوم سياسي را مي خواندم نويسنده كوشيده تا در هفتصد صفحه اين فرضيه را ثابت كند كه دممكراسي ثمره و محصول توسعه است نه علت و عامل توسعه.. .البته پشتوانه ي فرضيه ي اين آثاي دكتر كوهي از مثال هاي تاريخي است. حالا شما دوست نداريد قبول كنيد. من هم اصرار ندارم. به هر حال هر كس نظري داره.
فقط به عنوان كلام آخر:
علت شكست تمام حركت هاي آزاديخواهانه از زمان مشروطه تا به امروز فقط يك چيز است و آن شكل نگرفتن پيش شرط هاي اقتصادي است كه براي رشد دمكراسي لازم است. مملكتي كه نه اقتصاد صنعتي دارد نه طبقه متوسط چگونه مي خواهد به دمكراسي برسد؟
به قول ميرزا رضاي كرماني مشروطه ( دمكراسي ) براي ملت ايران مثل اين است كه بخواهيد به كودك شش ماهه چلوكباب بخورانيد. درسته كه چلوكباب غذاي خوش مزه اي است اما براي يك كودك شش ماه بك غذاي گلوگير است كه موجب مرگ او مي شود.
يا به قول مولانا در مثنوي
:
طفل را گر نان دهي بر جاي شير
طفل را از نان مرده گير

پرستو گفت...

به هر حال براي بحث متشكرم، شايد نوع ديد تو نمايانگر ويژگي بزرگي از جامعه باشد.

فاطمه گفت...

نمی دانم. من هم در جلسه بودم . دموکراسی یعنی پذیرش صحبت دیگری. نقد آن یا معیارهای علمی یا هرچیز دیگری که مورد پذیرش قرار بگیرد. اما سخن شما در نقد سخنان جلایی پور نوعی طعنه بیشتر بود. شبیه صحبت همان دانشجوی دانشگاه علامه. آقای جلایی پور شما نوعی سنت گرا هستید. برچسب زدن. اما توجیه کردن و دلیل آوردن با هم متفاوت است. تنها سخن ایشان شاید این بود که از درگیر شدن مشابه جنبش دانشجویی اجتناب باید کرد.

پرستو گفت...

فاطمه جان من سخنان جلايي‌پور را نقد نكردم، بلكه نظرم را راجع به زاويه‌اي كه او باهاش مساله را مي‌ديد گفتم. و هنوز هم مي‌گويم ديدش بيش از اينكه يك تحليل باشد از روي حرفها و لحنش بيشتر قيم‌مابانه و پدر سالارانه بود، آنجا كه به خودش اجازه مي دهد بگويد شما بهتر است بياييد در انتخابات شركت كنيد و مشاركت سياسي داشته باشد در كشوري كه من به نام تمكين حتي حق از خانه خارج شدن بدون اجازه شوهرم راهم ندارم، حرفهاي جلايي پور را بيش از يك جامعه شناس از ديد يك آدم حزبي مي‌بينم كه به قدرت حزبش فكر مي كند و نسخه مي‌پيچد كه زنان بيآيند در زير جنبش‌هاي ديگر فعاليت كنند تا به طور مستقل.
من اصلن نشاني از تحليل در حرفهاي او نديدم، جز آدم سياسي كه مشاركت جمعيت كثير زنان را در دو سه انتخابات اخير هي بيشتر و بيشتر از دست داده است و حالا دارد بحث هزينه را مطرح مي‌كند.
براي كم كردن هزينه امثال او و احزابش مي‌توانند بيايند از جنبش زنان حمايت كنند نه اينكه زنان بروند زير لواي پدرسالاري آنها تا هزينه كم بشود.
جنبش دانشجويي را هم اگر اصلاح‌طلبان به قدرت رسيده و خاتمي يك‌صدا حمايت مي‌كردند شايد اين همه هزينه نمي‌داد. حالا به جاي بررسي اشتباههاي خودشان‌آقايان به طور اكيد و مطلق نظريه جامعه‌شناختي صادر مي‌كنند. نه! بحث او علمي نبود كه من علمي نقدش كنم، بحث او از جايگاه ديكتاتوري دموكرات‌نشان بود كه باز هم مي‌گويم من چيزي جز نسخه پيچي و قيم مآبي درش نديدم.
از تذكرت هم متشكرم! اما تعريف من از دموكراسي پذيرش صحبت ديگري نيست،‌ چون ممكن است من با ديگري مخالف باشم، بلكه احترام به نظر و عقيده ديگري مخالف است. گرچه تصميم را اكثريت مي‌گيرند كه در جنبش زنان اكثريت كساني هستند كه استقلالشان را از احزابي كه جلايي پور نشاني ازشان دارد مشخص كردند و پيش مي‌روند، چه توصيه او عاقلانه به نظر برسد، چه منفعت‌طلبانه! كه به نظر من دومي بود.

فاطمه گفت...

منظورم از پذیرش صحبت دیگری قبول حرف او نبود.نقد کردن همیشه خوب است. همکاری و با هم حرکت کردن هم همینطور . قصد دفاع از جلایی پور را ندارم. گفت: بیایید ببینیم خواسته واقعی زنان ما چیست از چه برنامه هایی قشر بیشتری از زنان حمایت می کنند. اگز قرار است برای زنان کاری انجام شود این کار از نظر آنان چه می تواند باشد. ممکن است که زنان روز ی در برابر این جنبش قرار بگیرند.؟ مسئه ساده نیست راه حل ساده ای هم ندارد. چرا همیشه بخواهیم تک روی کنیم هرکس راه خودش را برود. هر کس هزینه خودش را بدهد.نمی گویم دنباله رو دیگری باشیم. با هم حرکت کردن به معنای دنباله روی نیست. حرفی که او زد را من چنین برداشتی داشتم.

فاطمه گفت...

چند وقت پیش سخنان عبدی هم باهمین نقدها از سوی فعالین جنبش زنان مواجه شد. واقعا چقدر خواسته های ما توانسته است زنان را در طبقه های مختلف جذب کند. نمی دانم شاید بیشتر مقصود طبقه متوسط به بالا است. شاید هدف کل زنان نیستند. شاید حرف من درست نباشد. نظر است تنها یک نظر.

پرستو گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پرستو گفت...

بله شايد چند نفري از جنبش زنان گوشه اي از حرفهاي عبدي را نقد كردند ولي نه حرفهاي عبدي و جلايي پور هيچ تشابهي به هم داشتند و نه نقد سخنان عبدي و حرفهاي الان من هيچ مشابهتي دارند. در يك تحقيقي كه اخيرن از يك جامعه آماري زنان از اقشار مختلف گرفته شده است، اولين خواسته 70% از زنان شغل بوده است، بعد وقتي جلايي پور در سخنراني رسمي خودش مي گويد من از دانشجوهاي خودم و دخترهايي كه مي‌بينم وقتي پرسيدم اولين مطالبه‌شان داشتن همسر است، همين باعث مي شود كه من هيچ اعتمادي به حرفهاي ظاهرن انتقادي و پژوهشي او نكنم. اما در مورد انتقاداتي كه از حرفهاي عبدي شده بود گرچه به نظر تحليل عبدي بسيار مفيد و لازم بود اما وقتي حرفهايش را اينطور شروع كرد كه بعد از دعوت من به اين جلسه من ماندم كه چرا من و چه ربطي بين من و جنبش زنان وجود دارد، من حركتي با هم در اين انديشه نمي‌بينم و فاطمه عزيز به نظر نسلهاي زيادي بايد مبارزه كنند تا اين ريشه هاي پدر سالاري از ذهن جلايي‌پور، عبدي، من و تو بيرون برود.
نيمي از جمعيت يك جامعه، تك روي نيست كه حالا به قول تو بخواهد با ديگران همراه بشود يا نه. تا وقتي مطالبات آدمها يكسان نباشد، هزينه‌ها هم فردي مي شود. تا وقتي جلايي پور به فكر راي رياست‌جمهوري و مجلس است و من به فكر شغل و حق طلاق و ارزش اجتماعي، خواه ناخواه با هم حركت‌كردن معني ندارد.
نمي‌دانم حق طلاق، ديه برابر، ارث برابر،‌حق شهادت،‌افزايش سن كيفري،منع چند همسري ‌و امثال اين مطالبات كه زنان طبقه متوسط به بالا با هزار ترفند ديگر در زندگي خودشان برابرش مي كنند چطور مي‌تواند خواسته طبقهء پايين نباشد. گاهي هم ما چيزي را تذكر مي دهم يا ازش انتقاد مي‌كنيم كه شايد ديد جامع و اطلاعات كافي ازش نداشته باشيم. كمپين شش ماه قبل از شروع به كار، كار آمارگيري و پژوهشي رويش انجام شد تا حداقل مطالبات حداكثر جامعه به دست آمد. و حالا آقايان و گاه خانمها چنان با كليشه‌هاي هميشگيشان دستور براي ادامه كار آن صادر مي كنند كه دست كم من يكي نمي توانم ساكت بمانم.
اگر بخواهيم خواسته هاي واقعي‌ قشر متوسط به بالا را بيان كنيم كه آن وقت بايد برايت ليست كنم: حقوق دست كم برابر با مردان، بيمه‌ويژه براي روزهاي پريود و بارداري براي زنان شاغل، آزادي جنسي، انتخابي بودن حجاب، افزايش مرخصي زمان بارداري، اضافه كردن مرخصي استعلاجي دو روز در ماه براي زنان، آزادي سقط جنين، سهميه بندي زنان در پستهاي مديريتي و مجلس و خبرگان و و و ...
پس مي‌بيني اين خواسته‌ها كه گاه به نظر بعضي هنوز زياد و سنگين مي آيد حداقل مطالبات حداكثر زنان ايران است. و اين ره همچنان ادامه دارد...

فاطمه گفت...

شاید حق با تو باشه شاید حق با من باشه. این مهمه که بتونیم حرف خودمون رو بزنیم. نمی دونم شاید خوب باشه که بیای خوابگاه های بهترین دانشگاه های کشور(؟!) رو ببینی شاید خوب باشه که با دانشجوای ارشد تو رشته های مختلف از مهندسی هسته ای گرفته تا رشته های دیگه که لااقل تو جامعه پرستیژ کمتری دارن حرف بزنی. شاید همه اینا خوبه و شاید همه ایناس که باعث میشه اینجوری بگم. شاید همه ایناس که باعث میشه تو اونجوری بگی.

پرستو گفت...

فاطمه شايد اين بار تويي كه بايد چيزي را شروع كني. من از نمونه‌هاي آماري كه مي‌دهم و مي خوانم شايد چند دايره كوچك دورم را بتوانم از نزديك ببينم. شايد زنان فاميل، هر دوستي كه در كلاس‌هاي فني و غير فني مي‌بينمش، هر دختري كه مي‌گويد فمنيست است و فعاليت مي‌كند، دختري كه بهش درس مي دهم و دختر خانم مهندسي كه همكار من است و دختر بسيجي كه سر كار به آرايش من تذكر مي دهد. اما سهم من از فعاليت اجتماعي در اين پروسه نمي تواند خيلي فراتر از اين باشد، گرچه شايد در بحث‌ها و آمارها و چه و چه قشرهاي بالا و پايين را ببينم. مي خواهم بگويم اگر در خوابگاه بهشتي بين دانشجويان دختر ارشد، مطالبات از مطالبات اكثريت پايين تر است، ‌بيش از هر كس تو مسئولي كه گفتمان را باز كني نه من كه شايد جاي ديگري كه تو نمي داني كجا و چه گونه است اين كار را مي‌كنم و نه متهم كردن جنبش زنان و فعالين زن شايد به جوابي كه تو مي خواهي برسد. مي خواهم بگويم اين كه يك دختر ارشد دانشگاه بهشتي در پايين ترين سطح خواست مانده است و يك زن بي‌سواد خانه دار براي من امضا دايره اي مي كند كه حق طلاق بايد وجود داشته باشد، شايد به جاي تعميم دادن وضعيت مسئولش اين بار فقط تو باشي.
كدام جنبش و كمپيني مي تواند به هم‌اتاقي تو شمه اي از برابر زندگي كردن را نشان بدهد جز تو؟

فاطمه گفت...

می دانی نقد کردن متهم کردن نیست. شاید قصد من متهم کردن نباشد همانطور که نیست. فقط نقد است. حتی من نقد هم نکردم. اما متهم هم نکردم. نمی شود نقدها را با اتهام اشتباه گرفت همانطور که در جامعه ما مرسوم است و هر کس چیزی می گوید به چیزی متهم می شود. من تنها آنچه دیده ام گفتم. والا مطالعه من در خصوص جنبش زنان چه در ایران و چه در جاهای دیگر آنقدر پایین است که نخواهم داوری کنم. چون داوری بدون مطالعه و در نظر گرفتن جوانب راه به جایی نمی برد.

فاطمه گفت...

می دانم که وظیفه من است که آن ناچیزی را هم که می دانم انتقال دهم . این کار را هم تا بحال انجام داده ام لااقل در اتاق خودمان . یا در اتوبوس خوابگاه .یا حتی با شیوه آزادانه زندگی خودم در خوابگاه. ارائه سبک دیگری از زندگی.هزینه اش را هم داده ام. اما این فقط نظر بود