دوشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۶

3)كمپين و تعداد امضاها

از روزي كه طرح كمپين را براي بار اول ديديم بيش از هر چيز ديگر يك ميليونش بود كه تو ذهنمان ‌ماند حتي براي مايي كه هر تجربه‌اي داشتيم و هر چيزي شنيده بوديم جز كمپين؛ با وجود اين هر بار كه با آدمي راجع بهش صحبت مي كردم و به هر دليلي امضا نمي كرد، چنان مطمئن بودم و هستم كه اتفاقي كه بايد در ذهنش افتاده و سوالي كه بايد در گوشهِ ذهنش حك شده، كه اصراري بر وجود يك امضا بيشتر يا كمتر نداشتم و ندارم. چون مطمئنم كه به ازاي هر نفري كه كمپين را امضا مي‌كند، دست كم سه نفر هستند (حداقل خانواده يك ايراني) كه اين داستان را مي‌شنوند و بهش فكر مي‌كنند و با ديدن هر رفتار تبعيض آميز ديگري ياد كمپين مي افتند، حتي بدون امضا.
گرچه هنوز هم يك ميليون است كه پر رنگ است و در ذهن مي ماند اما نمي شود هيچ وقت سمبل را به جاي اصل گرفت. يا نمي‌شود براي رسيدن به سمبل هدف را قرباني كرد. و تعداد يك ميليون به نظر بيشتر يك سمبل است تا واقعن هدف نهايي كمپين. چون اين بار كمپين مي‌خواست نه مثل دهه 20 و بعد دهه 40-50 و حتي سالهاي 57-58 تغيير قوانين چيزي باشد كه با راي چند فقيه يا با مخدوش كردنش با چند برچسب و چند توجيه نامناسب با سكوت اكثريت جامعه مواجه بشود. بلكه نياز به لزوم تغيير قوانين را مي‌خواهد در شهروندانمان ايجاد كند.

بحثم مهم‌تر بودن كيفيت يا كميت نيست، اما مطمئنم جز سيستمهاي ديكتاتور و جز روشهاي پوپوليستي، هيچ خردورز دموكرات منطقي نيست كه خرد جمعي، شعور عمومي و تصميم منطبق بر واقعيتي را كه داوطلبان يك كار اجتماعي مي‌گيرند، ناديده بگيرد.
اين كه آمار دقيق امضاها در طول كار به دلايل امنيتي و فشار حكومت و چه و چه به طور واضح در گزارشها و رسانه‌ها پخش نشود، تا حدي قابل درك است( كه البته براي مقابله با آن هم به نظرم مي‌شود روشهاي جديدي پيدا كرد)؛ اما پنهان كردن آن از داوطلبان يا آمار غير واقعي دادن به هر بهانه‌اي حتي ايجاد انگيزش به نظرم از دست دادن نيروي انساني عظيمي است كه داوطلبانه و با انگيزه‌هاي فردي حتي شايد براي اولين بار وارد كنش اجتماعي شده‌اند.

مديريت نيروهاي داوطلب جز تخصصهاي ويژه‌ منابع انساني است كه در اين گونه حركتهاي جمعي بسيار لازم به نظر مي رسد. استفاده از نيروهايي كه به طور فعال در هماهنگيها، مشاركتهاي گروهي، كارهاي رسانه‌اي و كمك به جذب افراد فعال و نيز توامندسازي خود و ديگران تلاش مي‌كنند اگر صادقانه و شفاف و خردمندانه در جهت فعال‌سازي افراد بيشتري از جامعه به صورت شبكه‌اي هدايت بشود، به نظر هيچ كم از تعداد امضاهايي كه گرفته مي‌شود ندارد.

نمي خواهم بگويم كه هدف دوساله بايد تغيير كند، اما با توجيه رسيدن به هدف دوساله هم نمي‌شود راه را براي بعد از دوسال به طور كلي مسدود كرد كه معتقدم طبق تحليلهاي جامعه‌شناسانان، شفاف و صادقانه برخورد نكردن با نيروي داوطلب نه تنها هيچ انگيزشي ايجاد نمي‌كند بلكه با ناديده‌گرفتن شعور او و دست كم گرفتن توان و درك او از كاري كه داوطلبانه انجامش مي‌دهد، در خوشبينانه‌ترين حالت او را از ادامه اين كار داوطلبانه باز مي‌دارد و در شرايطي كمي ‌منطبق‌تر با خصوصيات ما ايرانيان، از هر كنش اجتماعي و داوطلبانه، به طور كل باز مي دارد.


حالا 30- 100 يا ... چيزي نيست كه ارزشش را داشته باشد كه اولين تجربه ملي پرشكوهي مثل كمپين را بخواهيم تو جاده خاكي بياندازيم.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

بدجوري خودت را گذاشته اي سركار.
قبول كن كه همه اين كارها يك بازي است و شما هم ناخواسته تبديل شده اي به يك بازيچه.
البته تا چند وقت ديگه سروصداي اين كاري هم كه شما خيلي پرشكوه مي داني مي خوابد. هرچند الان هم تمام شده است. ولي مثل اينكه شما نمي خواهي قبول كني.
البته تا آن جا كه من مي دانم اين كار براي شما بيشتر يك سرگرمي است. شما از اين راه مي خواهيد به زندگي يك نواخت و كسل كننده خودتان معنا بدهيد.
اگر به كوه بروي يا با ورزش خودت را سرگرم كني خيلي بهتر است چون اين سرگرمي ها حداقل براي سلامتي جسم و روح بسيار مفيد است.

پرستو گفت...

متشكرم پدر‌خوانده! شايد بهتر است تو به زندگي خودت برسي به جاي اين كه وقت صرف كني تا من را نصيحت كني چون نظر تو براي من ارزشمند نيست.

B a r a k a گفت...

سلام. اینکه نوشتید به ازای هر نفری که امضا میکند سه نفر دیگر حداقل با موضوع کمپین آشنا میشوند، نکته‌‌درستی است.
موفق باشید

آرش گفت...

من کاملا با نظر شما موافقم. درست هست هدف کمپین آگاهی رسانی و ... نیز هست. اما مسلما آنچه میتواند معیاری برای پیشرفت کمپین به دست دهد تعداد امضاهای آن است. و عدم انتشار آها به نظر من باعث میشود تا از شور و حرارت آن کاسته شود و انگیزه‌ی مردم را کم کند. البته این مساله را که حتی داوطلبان نیز این تعداد را نمیدانند برایم کاملا جدید بود و مشکووک!!

پرستو گفت...

آرش عزيز! متشركم براي نظرت. اما كمپين يكي از دلايل پيشرو بودن و موفقيتش به نظر من نداشتن بروكراتيك كليشه‌اي مثل انجمن‌ها و NGO ها است و ديگر اينكه متعلق به همه افرادي كه خودشان را از آن بدانند. شايد بيش از 300 داوطلب فقط در تهران اتفاق بزرگي است كه دارد كمپين را بدون رهبر و يك فرد خاص پيش ‌مي‌برد. مي‌خواهم بگويم كه چيزي در اين بين مشكوك نيست، اما واقعيتي كه هست اين است كه تجربه كمپين براي همه ما اولين است و چنين اتفاقاتي هم ناگزير. اما موضوع اين است كه جاي انتقاد به عملكرد همه ما هميشه باز است و اين تعلق به همه‌بودنشان است كه ظرفيت نقد آن را در همه موارد ايجاد مي كند.