جمعه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۷

دن آرام

این روزها فکر می کردم که هر چه بیشتر خاطره وجود داشته باشد، به هر حال برگشت احساس در بایگانی حافظه بیشتر می شود و هر چقدر هم تلخ چیزهایی برای خوشی ذهن پیدا می کند.

اما خوب جالب بود که درست در همین فکرها که هستی، می بینی یادگاریت رها شده که خاطره ای جلو چشم نیاید و نماند. رها شده که دیده نشود. به یاد مانده نشود. یا شاید ترس از ... نمی دانم. ترس های آدم ها گاه ما را می رنجاند. خاطره های زیاد را باید تلنبار شده در ته توی حافظه نگه داشت. نباید حالا دست بزنم. همان گنداب ها رو بماند بهتر است. برای ابهام های تمام نشدنی بایگانی تنها چاره است.

۱ نظر:

من گفت...

سلام
با این حرفت صددرصد موافقم