چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۷

بعد از لاجیک

خسته ام ولی خوابم نمی برد.
امروز یکی از دستگاهها اشکال داشت. مجبور بودم دو ساعتی وسط غرفه زیر میز کار که سیم کشی آنحا بود رو زمین زانو بزنم و زیر میز خم باشم.

یکی دو باری که سرم را بالا آوردم دیدم غرفه های همسایه ها در حال عکس و فیلم گرفتن از محصولات و غرفه شان، یواشکی یک عکس هم از پوزیشن من گرفته اند.
در عوض بعد از تمام شدن کار، هر چقدر جلوی چشممشان هستم و نگاه می کنم، حتی انگار نه انگار که من را می بینند، بی تقاوت و سرد انگار در و دیواری با حضورت برخورد می کنند. و یک سوال هم محض نمونه راجع به سیستم و دستگاه ازت نمی پرسند و بعد از چند لحظه که حواست نیست، از آقایان مهندس همکارت می پرسند.

آقایان مهندس در فضای نمایشگاه، گاهی استیل ریلکس و پذیرندهء همه چیز و سرد و لاجیک حسشان را برای لحظاتی فراموش می کنند.

۱ نظر:

bijan گفت...

پرستو خانوم چطورن؟
بابا خوب روشون نمیشه بیان جلو! چیه، توقع داری بعدشم باز بیان عکس بگیرن ازت؟! ما مردها کمی خجالتی هم هستیم بهر حال! جدی خیلی وقتها فکر می کنیم طرف خوشش نمیاد، البته برخورد از فلان جای فیل افتاده خیلی دخترها هم باعث هر چه بیشتر شدن سرخوردگی ما میشه. وگرنه هیچکی بدش نمیاد سوالاشو از یک خانم خوشگل بپرسه

این غرفتون تا کی پا برجاست؟! دارم میام اونوری!

در ضمن لاجیک این کار هم تنها تو خمیدگی های بدن یک زنه که واقعا میشه گفت غیر ممکن میکنه نگاه نکردن بهشو. این خمیدگی ها (curve!) را تا یک وقتی داری، از نگاه ما ناراحت نشو!