پنجشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۷

نفيسه آزاد شد

۱ نظر:

بهمن گفت...

با آنکه خوشحال هستم اما میدانم بعضی از اتفاقها هیچ گاه از ذهن انسان پاک نمیشوند
سالها پیش بخاطر دفاع از حقم یک شب را در بازداشتگاه گذراندم
آنشب طولانیترین شب زندگیم بود
تا مدتها بدون آنکه متوجه باشم دندانهایم را از تنفر به هم فشار میدادم
احساس عدم امنیت و این احساس که هر آنچه میسازم بر روی آب است
حال دیگر هر آنچه که در فراموشی میسازم در هشیاری خراب میکنم