سه‌شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۸

اولينانه

دلنشين ترين همراهي تمام اين مدت بود.

مي‌دانم كه مي‌داني چه چيزهايي ممكن بود من را به هم بريزد.
مي‌دانم كه مي داني چه چيزهايي ممكن بود گفته بشود كه كنجكاوانه و آزارنده باشد.


مي‌فهمم كه وقتي مي‌گويي "از كنارت بودن خوشحالم" باز 7-8 تا جمله را به قرينه فلان حذف كردي.
حالا بيا اين بار را بگذاريم به قرينه معنوي

يعني من به طور معنوي جمله هاي حذف شده را درك كردم. از بس معنويتم رفته بالا.

يعني مي گويم كه بداني كه مي‌دانم معني "همراهي" با معني "خواست بودن" فرق مي كند و براي من چه دلنشين شد اين بار. اما نه چون تنهايي از پسش بر نمي‌آمدم، فقط براي اينكه تو هم بودي.
. مجرد جداگانه

۳ نظر:

وحشی سفید گفت...

سلام پرستو
خوشحال شدم نوشته هایت را دیدم. فکر می کنم می توانی
قوی تر از این بنویسی
دوباره بهت سر میزنم.
شادمانه جاودانه باشی

کاوه گفت...

سلام،نمی دونم چقدر یادته فضا قبل 22 خرداد چطور بود؟ اون روزها شاید در ظاهر همه می ترسیدند و خفقان بود اما خیلی حرف ها خیلی راحت تر و بدون دردسرتر گفته می شد و خیلی مطالبات مطرح می شد، نمی دونی چی شد در فضای این روزها که همه چیز در ظاهر دور رادیکالیسم می گرده خود سانسوری بیداد می کنه و همه خواسته هاشونو به صورت رسمی و علنی تکذیب مب کنن (البته فکر کنم منظورم از همه رو درک کنی) کم کم داره سرگیجه شدید این روها روی سلامتم تاثیر می ذاره ....

پرستو گفت...

كاوه جان
خيلي مراقب خودت باش.
هر بار مي‌آيم SM بزنم اول فكر مي‌كنم كه اگر تو موقع بازجويي خواستند همين پيامها را پرينت شده تحويلم بدهند، چي ‌مي خواهم بگويم؟ و بعد اينكه در آن صورت چه احساسي پيدا مي‌كنم و بعد مي‌فرستم.

اين احساس امنيت خالي شده است كه اين همه خودسانسوري را موجب مي شود.