یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۱

حق انتخاب پوشش، با کدام فرهنگ؟ برای کی؟


چهار- پنج سال پیش بود که در یک پرواز باید خط عوض می کردم. هیچ کدام از هواپیمایی ها ایرانی نبود، ولی اولی به مقصدی می رفت که گردشگران ایرانی زیادی همه فصل ها به آنجا سر می زنند و خلاصه هواپیما پر از ایرانی بود، اما خط بعدی تقریبن به جز ما هیچ ایرانی دیگری نداشت، یا اگر هم داشت به چشم من نیآمد.
طبیعی است که در هر دو هواپیما، روسری و مانتویم را درآوردم، اما با دو حس متفاوت از امنیت.
هواپیمای اول با جمعیت زیاد هم وطنان، به شدت ناامن بود، مثل خیابان های تهران، مثل وقتی که به هر دلیلی زمین می خوری و مانتو یا دامنت دو وجب بالا می رود و چشم های گرسنه سر تا پایت را برانداز می کنند و نیش ها تا بناگوش باز می شود، شاید تکه هایی هم بشنوی، که البته این آخری در هواپیما درست به همان شکل نبود، ولی خوب شکل شیکان و با کلاسش همچنان حضور داشت.
تنها اتفاقی که افتاده بود شال دو وجبی روی سرم را برداشته بودم و مانتوی تا زانو بلند را درآورده بودم که زیرش یک بلوز آستین کوتاه (به اصطلاح خیاط ها سه ربع) معمولی تنم بود و شلوار کتان کلفت.
هواپیمای بعدی، با غم غربت از هم وطنان، حس آرامش داشت. هیچ کس خیره نمی شد، هیچ کس حتی نگاهم نمی کرد. انگار داشتم در یک مسیر خالی قدم می زدم، از بس سنگینی نگاه وجود نداشت.

****
چند تا عروسی و مهمانی رفتید که زن و مرد با هم یک جا باشند و دعوایی بین مردان درنگیرد که به ناموس من نگاه کردی، یا خودت را بهش چسباندی، یا دستت را... . فکر کنم کسی پیدا نشود بگوید در ایران اصلا تجربه ای از این جور اتفاقات ندارد.

****
کی ها در فیس بوک نیستند؟
داستان فرهنگ به رسمیت نشناختن حق پوشش زنان جامعه ایران است و یک رنگ بودن آسمان همه جای دنیا.
کمپینی راه افتاده برای مخالفت با حجاب اجباری، کجا؟ در شبکه اجتماعی فیلتر شده فیس بوک.
زن همسایه مان عضو فیس بوک نیست. زن سرایدار ساختمان شرکت هم عضو فیس بوک نیست. زن خواربار فروش محله که صاحب مغازه است و به تنهایی یک خواربار فروشی را می گرداند هم عضو فیس بوک نیست.
گذشته از اینها هیچ کدام از دبیران دبیرستانم که خیلی چیزها ازشان یاد گرفتم، عضو فیس بوک نیستند.
خانم دکتر، متخصص زنانی هم که مرتب پیشش می روم، عضو فیس بوک نیست.
خانم دکتر، استاد دانشگاهم که ام اس دارد و هر روز با ماشین شخصی و عصا سر کلاس ها حاضر می شد، هم عضو فیس بوک نیست.
کافی بود برای سنجیدن بستری که در آن چنین شعاری راه افتاده است؟!

حالا خود فیس بوک
 هیچ دوستِ دختری را که با نام و عکس واقعی خودش در فیس بوک عضو شده باشد، نمی شناسم که لااقل یک عکس بی حجاب در فیس بوک نداشته باشد.
اگر قرار باشد همه دخترانی را که با نام شخصی، عکس شخصی و بدون حجاب خود را در فیس بوک به اشتراک می گذراند، زیر یک چادر جمع کرد، آن چادر باید حرف های خیلی بیشتری از فیس بوک داشته باشد.
مثلن فیس بوک، به اشتراک گذاشتن عکس را و حتی جمله و متن را هم دارد، ولی راجع به کلیشه های جنسیتی، گزینهء انتخابی ندارد جز انتخاب تک تک افراد، وقتی گروهی غیر شفاف با داعیه حق زنان، می خواهد همه زنان ایرانی عضو فیس بوک را به اعتبار گروه خودش اضافه کند، دست کم می تواند کلیشه های جنسیتی را دیگر بازتولید نکند.
کلیشه های جنسیتی مثل:  دختران مو بلند، دختران دامن پوش،دختری با لباسی شبیه «پری دریایی» و شالی که با موهای باز و بلند به باد سپرده شده است، در عکس روی لوگوی این کمپین؛ گذشته از تبدیل آن به کلوپ عکس های یادگاری، گذشته از بحث هایی با تم خاله زنکی/ عمو مردکی روشنفکرانه.

****
یک بازی دیگر (می گویم بازی، چون به نظرم کمپین حجاب اختیاری هم بیشتر شبیه بازی شده است تا واقعیت مورد نیاز جامعه) دعوت زنان برای نوشتن خاطره های شان از حجاب اجباری و پوشش آزاد است.
این یکی جالب تر است چوت خاطره وار و روایت گونه از زبان خود زنان نقل می شود، ولی مگر همه زنان وبلاگ نویس تا به حال هچ از زندگی خودشان در ایران، از داستان حجاب و گره روسری هایشان ننوشته اند؟ منظورم امسال و حتی بعد از انتخابات 88 نیست؛ منظورم تمام روزهای وبلاگ نویسی فارسی است. چند سال شد؟
10 سال- 11 سال؟
چند تا پایان نامه کار شده روی وبلاگ نویسی، زنانه نویسی، خودنمایانی زنان، و البته داستان گره روسری که موضوع جدانشدنی زندگی همه زنان ایران است.

****

همه اینها را به این معنی نمی نویسم که یعنی باز- خاطره نویسی بیهوده است. فقط می خواهم بگویم حواسمان به انرژی هایی که گذاشته می شود باشد. حواسمان باشد، دختران ساکن ایران این روزها در ون های گشت ارشاد با هم سرود می خوانند و جلوی دوربین ثبت عکس وزرا ژست می گیرند و مانتوهای بلند تعویضی با مانتوی خودشان را زیر مانتوی قبلی می پوشند و از وزار خارج می شوند و خلاصه برخورد نظامی را به وسیله تفریح خودشان تبدیل کرده اند. در عوض دختران چادری که چادر انتخابشان بوده است، چند سالی است که به برخورد نظامی با حجاب دوست های دیگرنشان اعتراض می کنند، بدون این که عکسی بی حجاب از خودشان جایی منتشر کنند.

و بعد از همه ی اینها، برای فرهنگ رخنه کردن در زندگی مردم ایران چه برنامه ای داریم؟
اگر روزی انتخاب پوشش زنان، به خودشان واگذار بشود، چقدر امنیت برای زنان ایرانی بدون حجاب فعلی از طرف خود مردم تامین می شود؟
برنامه های آگاه سازی فیس بوک به چند درصد جامعه ایران می رسد؟
برنامه های انجام شده زمان قبل، تا چه اندازه برای روزگار امروز مفید است؟
چه تعدادی از روشنفکران دینی و حتی غیر دینی، هر انتخاب پوششی از همسرانشان را می پذیرند؟ (شاید جای این چالش ها بین بحث های حجاب خالی است)
و چندین سوال دیگر که در کمپین نه به حجاب اجباری، و حتی فراخوان خاطره نویسی از حجاب اجباری، بی جواب بوده است.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

عالی

تیستو گفت...

با سلام
شما نوشتید: «حواسمان باشد، دختران ساکن ایران این روزها در ون های گشت ارشاد با هم سرود می خوانند و جلوی دوربین ثبت عکس وزرا ژست می گیرند و مانتوهای بلند تعویضی با مانتوی خودشان را زیر مانتوی قبلی می پوشند و از وزار خارج می شوند و خلاصه برخورد نظامی را به وسیله تفریح خودشان تبدیل کرده اند.»
من حرفتون رو تا حدی قبول دارم ولی برای خیلیها اینطوری نیست و گشت ارشاد مایه عذاب و کابوس و دلهره است. متاسفانه کم ندیدم که دخترهایی به خاطر دستگیر شدن گریه کنند و ...

پرستو گفت...

تیستو! با نظرت موافقم که برخورد نظامی در اجبار برای نوع پوشش، که جزء حقوق طبیعی هر فردی است، دلهره آور و ناراحت کننده و مایه عذاب است، ولی من خواستم بخش دیگری از قضیه را مطرح کنم و آن خلاقیت و انتخاب فردی زنان، در مواجهه با این اجبار مستدام 35 ساله است. و اتفاقا اگر تغییر در فرهنگ و قانونِ حق انتخاب پوشش جزء مطالبات باشد، این مدل که (شاید مصداقی از نافرمانی مدنی باشد)راهکارساز تر است، تا فرضا به اشتراک گذاشتن عکسهای بی حجاب، در فضای مجازی، با اهداف مجازی و غیر شفاف.

Ehsan Ataei گفت...

فکر می‌کنم نویسنده این متن خودش چادری باشه اینکه دختران که به حجاب اعتقاد ندارند دستگیر میکنند و اونها بعد از اینکه آزاد میشن این کارو به مسخره میگیرند ظاهر داستان این کار به این خاطره که بی‌ حرمتی توهینی که به شخصیتشون شدهرو و پنهان کنند دوستان چادریشون هیچ استرسی ندراند وقتی‌ از خونه خارج میشن اما کسانی‌ که به حجاب اعتقاد ندارند هر روزشون با استرسو نگرانی خیلی‌ دوست داشتم جاها بر عکس میشد یعنی‌ جامعه رو تصور کنین که هر کسی‌ با چادر بیاد به ساختمان وزرا راهنمایی می‌شه اونوقت تازه حس اون دوستانی که به حجاب اعتقاد ندارند رو میفهمیدیم اجبار چه به گذاشتن چه به بر داشتن اون باعث می‌شه شخصیت یک زن زیر سوال بره

نویسنده در مورد تعصب مردها گفته و دقیقا متوجه نشدم که تعصب کور یک مرد چرا باید دلیل وجود حجاب باشه اگر زنها میخوان باب میل مردها عمل کنند خوب مشکلی‌ نیست اما این مورد باز هم بر خلاف آزادی انسانهاست اگر قرار بود سیاهان آمریکا یا زنان در طول تاریخ در هر جای دنیا به این فکر میکردند که خوب ظلمی که بهشون می‌شه لابد باید بشه و اگه مقابلش به ایستیم صدمه میبینیم که هیچ کسی‌ نباید مبارزه میکرد نسل جدید ایران با آموزش درست زندگی‌ سالم‌تری داره و بجای اینکه ساعتها به مسائل جنسی‌ فکر کنه و چشمش دنبال این و ان باشه به تحصیل زندگیش میرسه اینکه نسل قبل بیمار بود اشتباه کرده دلیل وجود همین حجاب اجباری و اینکه یک اشتباه تکرار کنیم این کار منطقی‌ نیست این سوالات سوالهای خوبیه و باید بهش پرداخته بشه وقتی‌ اتفاقی میفته که هیچ جای دنیا سابقه نداره حل کردنش هم خاص باید باشه اما فکر می‌کنم امنیت با توجه به شرایط فعلی‌ در حال حاضر وجود نداره و وضع قوانین درست مثل همه جای دنیا می‌شه این موضوع رو حل کرد در ضمن در صورت اینکه حجاب آزاد بشه دیگه اون شرایط خاص الان حکم نیست و بعد مدتی‌ خیلی‌ چیزها به حالات عادی خودش بر میگرد مخصوصا با آموزش و وضع قوانین برای نسل جدید در مورد شبکه‌های مجازی و کمپین حجاب اجباری مثل کمپین ۱ میلیون امضا لازمه کسانی‌ که به شبکه‌ها دسترسی دارند به دیگرانی که این دسرسی ندارند آگاهی‌ بدن متاسفانه راه دیگه وجود نداره به خاطره شرایط سیاسی و اجتماعی که دولت ایران فراهم کرده در مورد برنامهی‌ قبل متاسفانه آگاهی‌ لازم در میان زنان وجود نداشته به نظرم حتا در سطح شبکه‌های مجازی لازمه ابتدا آگاهی‌ لازم داده بشه و جواب خیلی‌ از سالها داده بشه و بعد به فضای حقیقی‌ این کمپین بیاد اینکه روشنفکران چی‌ میپسنداند یا نه به نظرم مهم نیست مهم اینه که در قدم اول حجاب اجباری حذف بشه هر کسی‌ حجاب رو انتخاب کنه با اون راحته لابد و هر کسی‌ که انتخاب نکنه اینطوری راحته و هیچ کدوم برتری نسبت به هم ندارند حجاب ارزش خاصی‌ نیست که بگیم کسی‌ قبولش داره یا نه مهم اینه که آدم خودش باشه و با همه روراست باشه

پرستو گفت...

آقای احسان عطایی

در مورد نظراتتان متشکرم.

در مورد این که بعد از توصیفات مفصلم حالا راجع به اعتقادم به نحوه پوشش باز نویسی کنم، که لابد برای تکمیل پرونده لازم می شود و به کار می آید، ضرورتی نمی بینم.

ولی به فرض هم که من چادری بودم، در مورد بحث راجع به حق انتخاب آزاد چه ربطی به نحوه پوشش من دارد، اگر هر دو ما دموکراتیک بحث کنیم؟

تعصب مردها، تعصب یک مرد نیست و فضای کلی جامعه هم که باید امنیت افراد آن را تامین کند، فقط شامل یک مرد متعصب نیست. استناد به صدها تحقیق کمی و کیفی که تا به حال در این مورد صورت گرفته است و در این جا لزومی به آوردن جزئیات آنها نمی بینم، وقتی هر روز در کوچه و خیابان شاهد این رفتارها هستیم.

اما در مورد قانون حجاب: آن چیزی که شما گفتی «در صورت اینکه حجاب آزاد بشه دیگه اون شرایط خاص الان حکم نیست و بعد مدتی‌ خیلی‌ چیزها به حالات عادی خودش بر میگرد» به نظرم دقیقن اشتباه روشنفکران ایران همین است.
در تاریخ ایران کم نبوده نمونه هایی که قانونی از بالا وضع شده است ولی چون خواست حداکثر جامعه نبوده، بعد از مدتی با تغییر و چرخش قدرت، بدون مقاومت حداکثری از طرف جامعه به حالت قبل از قانون برگشته است. مثل قانون حجاب اجباری بعد از انقلاب. لغو قانون خانواده باز بعد از انقلاب. چیزی که البته به نظر در ادامه صحبتتان خودتان هم به آن اذعان کردید.

ولی در مورد روشنفکران، بدیهی است که پسند/ ناپسند یک روشنفکر در مورد نحوه حجاب شخصی خودش، ملاک و معیار چیزی نیست، بلکه بحث من نپذیرفتن حق انتخاب حجاب برای نزدیکان آنها است. یعنی شعار به دموکراسی دادن و متعهد نبودن به آن در عمل. همان چیزی که شما در انتهای بحث تان به ان رسیدید: «مهم اینه که آدم خودش باشه و با همه روراست باشه»