‏نمایش پست‌ها با برچسب MS. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب MS. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۶

قمار خردادها




بهار 92، چهار سال پیش شبیه همین روزها بود. قیمت دارویی که مصرف می‌کردم (بتافرون) در اردیبهشت، دو برابر ماه قبل شد. چهارصد هزار و اندی تومان برای یک ماه. آن موقع، برای آن روزها خیلی فشار سنگینی بود. بااین‌حال گرفتم. ماه بعد دقیقاً هفته‌های قبل از انتخابات قیمت، چهار برابر شد. یک‌میلیون و شش‌صد هزار و اندی تومان برای یک ماه.
مفصل داستان آن روزها را نوشته‌ام قبلاً. من دیگر دارو را نخریدم. خرداد، تیر، مرداد، شهریور. چهار ماه کثیف و داغِ بهار و تابستان. دولت دهم رفت. رئیس‌جمهور یازدهم آمد. مهرماه دارو آمد با قیمت یک و نیم برابر اردیبهشت، شش صد هزار و اندی تومان. دیگر هرماه دارو بود با همان قیمت‌ها، ولی به‌جایش بیمه سهمش را زیاد کرده بود. فکر کنم به قیمت اوایل 90 برای من تمام می‌شد. به یک سال نرسید، چهار ماه قطع دارو خودش را نشان داد. حمله دوم خیلی وسیع بود خرداد 93. دکتر پرونده را مرور می‌کرد هر بار می‌پرسید از کی بتافرون می‌زنی و جواب می‌دادم از 90، اصلاح می‌کرد: «قبل از قطع دارو حساب نیست. وقتی قطع کردی مثل اینه که قبلش هیچی نزدی.»
مرداد 93 درمان را عوض کردیم. این بار خوراکی. دارو ساخت ایران. همچنان قیمت دارو بالا بود یک‌میلیون و سیصد هزار و اندی تومان که ده درصدش را من می‌دادم و بقیه را بیمه. خیمه‌شب‌بازی پیش‌فاکتور و اعانه از بنیاد فلان و بهمان هم دیگر لازم نبود. یک نسخه بود و یک داروخانه، تمام. حتی دارو به‌اندازه دو ماه هم می‌دادند. همه این مدت سه سال و خردی، دارو موجود بود. قیمت تا 4-5 ماه پیش همان قیمت اول بود. 6-7 ماه پیش یک سامانه معرفی شد از طرف وزارت کار و امور اجتماعی که بیماران خاص بروند در آن سامانه ثبت‌نام کنند و بقیه داستان‌ها. چند هفته بعد از آن قیمتی که بیمار پرداخت می‌کرد، نصف شد. هفتادوپنج هزار تومان. بخشی از هزینه را بیمه می‌داد و بخش دیگر را بیمه فلان (ارجاع به سامانه وزارت کار). دو ماه پیش داروخانه یک فاکتور زد هزار و خردی تومان، حق فنی. آقا دارو را نزدی. زدم، همین است. پس مبلغ دارو؟ مبلغی برای بیمار لازم نیست، از بیمه فلان و بهمان پرداخت‌شده، فقط همین حق فنی داروخانه.
حس عجیبی بود. حس عجیبی است در کشوری با این ساختار زندگی کردن. هم خوشی رقیق که به اندازه صد و سی و اندی هزار تومان در ماه راحت‌تر نفس می‌کشی، هم یک تلخی که اصل حالت را بد می‌کند چون نمی‌دانی الآن بازی کجاست؟ داروی این چند ماه، پول رأیی است که قرار است آخر اردیبهشت بدهی یا بالاخره یک‌بخشی از پول پس گرفته مملکت، برای امثال تو هزینه می‌شود؟

یکشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۹۵

آزمایش خون و عوارض فینگولیمد



خیلی وقت بود که می‌خواستم راجع به نتیجه آزمایش خون در بیماری ام‌اس بنویسم و این‌که چه بخشی از آزمایش خون و چطور تحلیل می‌شود.
دو دوره در بیماری من، نورولوژیست محترم، از آزمایش خون استفاده کرد. یک بار بعد از تشخیص اولیه بیماری که با ام آر آی مشخص شد و اولین دوره بستری در بیمارستان طی شد؛ دکتر یک آزمایش خون داد که کلاً سطح ایمنی بدن را می‌سنجید. قبل از آن و بعدازآن هم من هیچ‌وقت چنین آزمایشی نداده بودم و بعد متوجه شدم برای تائید نهایی تشخیص و افتراق ام‌اس با دیگر بیماری‌های خود ایمنی مثل لوپوس است. [آن زمان آزمایش خیلی گرانی بود و زمان آماده شدن نتیجه هم حدود دو هفته‌ای طول کشید].
یک بار دیگر بعد از بستری شدنِ دوباره در بیمارستان و برای عوض کردن دارو، آزمایش خون تجویز شد. این بار دکتر دو جور آزمایش نوشت، یک آزمایش برای تشخیص این‌که آنتی‌بادی آبله‌مرغان تو خون من هست یا نه، که راجع به این قبل مفصل نوشته‌ام؛ و یکی دیگر که خودش شامل سه بخش است. برای شمارش گلبول‌های خون یا به‌اصطلاح آزمایش C.B.C. و ALT، AST که این دوتای آخری مربوط به آنزیم‌های کبدی در خون است.
*** مهم: هر چیز راجع به آزمایش و نحوه تفسیر و نرخ داده‌های آزمایشگاهی آن می‌نویسم، غیرتخصصی و در حد یک بیمار فضول-کنجکاو است که همه صفحه‌های قابل‌فهم اینترنت را راجع به نتایج می‌گردد و از پزشکانی که جواب سؤال‌هایش را می‌دهند می‌پرسد و یافته‌ها را اصلاح می‌کند، نه بیشتر.
 یک توضیح دیگر هم قبلش اضافه کنم آخری یعنی آزمایش‌های C.B.C، ALT و AST بعد از تجویز فینگولیمد به‌طور مرتب و هر 3-4 ماه یک تا دو بار تکرار می‌شد؛ دو تای آخر یعنی آنزیم‌های کبدی را می‌فهمیدم. چون از عوارض داروی فینگولیمد، تأثیر بر آنزیم‌های کبدی است. دکتر چک می‌کند که چیزی از زیردستش نگذرد. ولی از C.B.C دقیق سر درنمی‌آوردم و برایم جالب شد که ببینم چی سنجیده می‌شود. چند باری به دکتر گیر دادم و قسمت‌های مختلفش را با چیزهایی که پیداکرده بودم پرسیدم تا بالاخره راضی شد و با شوخی و خوشمزگی برایم توضیح داد.
 آزمایش C.B.C (Cell Blood Count) مربوط به شمارش و اندازه‌گیری تمام مقادیر قابل‌محاسبه خون است. اندازه، حجم و تعداد سلول‌های مختلف خون که شامل 14-15 مقدار است و میزان هرکدام از این‌ها نشان‌دهنده وضعیت بدن، کمبود یا بیش‌بود چیزی در بدن و به‌تبع آن علامت بیماری یا نارسایی است.
برای دکتر بررسی اختلال گلبول‌های خون به‌خصوص گلبول‌های سفید در خون مهم است، چون چنین اختلالی از عوارض فینگولیمد است.
در آزمایش‌های من بین همه مقادیر C.B.C، W.B.C رنج‌های متفاوتی داشته است.
آزمایش W.B.C (white Blood Count) تعداد گلبول‌های سفید در خون است و وظیفه آن‌ها دفاع از بدن در برابر انواع میکروب‌ها و سایر عوامل خارجی و مزاحم است. شامل 5 نوع نوتروفیل، لنفوسیت، مونوسیت، ائوزینوفیل و بازوفیل است. در برگه‌های جواب آزمایش تعداد این پنج مدل را زیر عنوان differential می‌نویسند.
باز این‌که کار هرکدام از این‌ها دقیق چیست و چطور عمل می‌کنند، مفصل و خارج از این بحث است. فقط اینکه مقدار گلبول‌های سفید برای هر فرد بزرگ‌سال بین 4 تا 11 هزار در هر میکرو لیتر (1000/ul) است. کمتر از 4-5 هزار بودن تعداد گلبول‌های سفید می‌توانند دلایل مختلفی داشته باشد، مثل استفاده از آنتی‌بیوتیک‌ها، سرطان خون یا معالجه هر سرطانی تحت پرتودرمانی و شیمی‌درمانی، پرکاری تیروئید، عفونت‌های ویروسی، واکنش‌های شدید آلرژیک، بیماری‌های مادرزادی، ایدز، نارسایی کبد و طحال، کمبود ویتامین، و بالاخره بیماری‌های خود ایمنی مثل لوپوس و ام‌اس.
اتفاقی که می‌افتد، بدن در مقابل بیماری‌ها و آلودگی‌ها بسیار ضعیف است و هر چیز کوچکی می‌تواند فرد را مبتلا به انواع مختلف بیماری کند. مثلاً یک زخم کوچک پوستی به‌سادگی خوب نمی‌شود و اگر در معرض آلودگی محیطی باشد، به‌سادگی چرک می‌کند. یا هوا و آب آلوده خیلی راحت بدن را به انواع بیماری‌ها مبتلا می‌کند. همچنین هر گرمی و سردی هوا و زکامی، می‌تواند به یک سرماخوردگی سخت و طولانی منجر بشود. خلاصه که مراقبت از بدن در این دوران خیلی باید دقیق و با سختگیری باشد و تا آنجایی که می‌شود فرد باید از آلودگی‌ها و بیماری‌ها دوری کند. و حواسش به جبران ویتامین‌های سازنده و مفید برای بدن باشد.
تعداد لنفوسیت‌ها معمولاً باید بین 20 تا 40 درصد مقدار گلبول سفید را تشکیل بدهد. ولی خب اشکال اینجاست که هر چه تعداد گلبول‌ها کمتر بشود، معمولاً لنفوسیت‌ها هم کمتر می‌شوند و این مشکل ایمنی بدن را خیلی شدید می‌کند.
چند تا نمونه آزمایش را می‌گذارم اینجا تا عوارض فینگولی و روند بیماری روی برگه آزمایش مشخص بشود.
نمونه آزمایش یک فرد سالم (مرد):
W.B.C: 9.03 (1000)
Lymphocyte: 38%- 3.43 (1000)
آزمایش من زمان اولین تشخیص بیماری:
W.B.C: 9.1 (1000)
Lymphocyte: 26%- 2.36 (1000)
زمان شروع تغییر دارو به فینگولیمد، 5 سال بعد از بیماری:
[چقدر دوست دارم یک انیمیشن کارتونی از کارهایی که ام­اس احمق در بدن انجام می‌دهد، ساخته می‌شد]
W.B.C: 5.4 (1000)
Lymphocyte: 27%- 1.45 (1000)
چهار ماه بعد:
W.B.C: 4.17 (1000)
Lymphocyte: 12%- 0.50 (1000)
به همین ترتیب لنفوسیت‌ها همیشه زیر 550 تا با نوسانات اندک تا به 2-3 ماه قبل که نوسان بیشتر شد:
W.B.C: 3.72 (1000)
Lymphocyte: 10.2%- 0.37 (1000)
اینجا دیگر دکتر اولتیماتوم داد که اگر لنفوسیت‌ها کمتر از 300-350 تا بشود، تصمیم دیگری می‌گیریم. به نظر بدن فعلاً به اتمامِ‌حجت جواب داده است.
W.B.C: 5.01 (1000)
Lymphocyte: 8%- 0.40 (1000)

سه‌شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۴

کوربینایی

«نوشته وقتی همدیگر را دیدیم درک می‌کنی که دلیل رفتن ما چه بود. او نمی‌فهمد که برای درک کردن نیازی به دیدن نیست.»
مالی سویینی

یا جمله‌ای شبیه به این در نمایش «مالی سویینی».
نمی‌دانم با حال این روزها خوب شد که این نمایش را دیدم یا اوضاعم را بدتر از آنی که ممکن است باشد، کرد. ولی انگار چیزی بیش از پوسته کار، چیزی از درون کار بود که سعی داشتم باش هم ذات پنداری کنم.
یک‌بار از دوستی پرسیدم یک مریضی شبیه سرطان، دفعتی، احتمالاً ناگهانی و بیشتر تخریب کنندهء سریع یا یک‌چیزی مزمن، همیشگی و اغلب آهسته و تدریجی و لاعلاج؟ جوابی نداشت. هرکدام شرایط خودش را دارد. معلوم است که راجع به شرایط خودم می‌پرسیدم. آدم‌ها انتظار دارند شبیه سرماخوردگی بعد از سه روز، یک هفته، نه دست‌کم ده روز خوب بشوی و برگردی به زندگی سابق و تمام. یا مثل سرطان بروی بیمارستان یک ماه، دو ماه بستری بشوی و یکی دو بار عمل کنی و بعد از کمتر از 5-6 سال یا کاملاً خوب بشوی و دکتری که عملت کرد و بیمارستان و روحیه اطرافیان را مثل لشکر قهرمانان معرفی کنی و ادامه زندگی؛ یا سرت را بگذاری و سناریوی روزهای دردآور آخر و با زجر زیاد بمیری. همه داستان‌های غمگین از تحمل درد مریضی و خرجِ دعوا-دکتر تعریف کنند و یک مراسم باشکوه برایت بگیرند و تمام. ولی هیچ‌کدام از این دو حالت نیست. مثل یک زگیل بدریخت همیشه تو چشمی. یا دست‌کم این‌طور نشان می‌دهی. درحالی‌که اگر دور خودت بلولی و تنها سپری کنی این‌طورها نیست.
هرازگاهی که در پیله خودم دور می‌زنم، باز توهم خوش‌خیالی می‌آید که نه بابا هیچ طوری نیست. تا اینکه دوباره مجبور شدم آن حواله لعنتی دارو را پر کنم. خوشبختانه پیشرفت کشور در بومی‌سازی صنعت دارویی است لابد. ترجمه کردند: نوع بیماری «پیش‌رونده و عودکننده[i]» که خب می‌دانستم و قبلاً هم اینجا با شکل و نمودار توضیح داده بودم. ولی نه به این صراحت و خاری در چشم. خب وقتی قرار است فرم را پزشک پر کند چرا باید این شکلی همه‌چیز ترجمه بشود؟ مگر دکترها نسخه‌ها را به زبان شیرین فارسی می‌نویسند که حالا فرم پزشکی بیمار را که می‌دهید خودش ببرد دکتر پر کند و برای حضرات دارو بیاورد ترجمه کردید؟ بگذرم. این هم موجب نشاط و از نشانه‌های سرافرازی سرزمینم است.
نمی‌شود که همه‌چیز را عیان و بلندبلند بخوانی یا هر سه ماه که با مردم دست می‌دهی، دستشان را فشار بدهی تا ببیند که قدرت و زورت دارد کم می‌شود و ربطی به سه ماه بزرگ‌تر شدنت در این سن ندارد. یا وقتی کلمه‌های جمله‌هایت از 10 تا به 8 و 5 و 3 تا کلمه می‌رسد در خندیدن به جمله‌های مبهم و ناقص و نامفهوم خودت همراهی‌شان نکنی و پیری زودرس را هر سه ماه غلیظ‌تر نکنی و به صحرای کربلا نزنی. نمی‌شود. اگر هم بشود همه‌چیز در پیله خودت رخ می‌دهد نه بین مردم. آخر تو چت هست؟ چرا خوب نمی‌شوی؟ یا چرا زودتر تمام نمی‌شوی؟
مالی از تنها عشقش پرسید عوض کردن دنیای من، چه نفعی برای من دارد؟ هیچی. مالی سویینی از دکتر (مرد) ش پرسید عوض کردن شرایط زندگی من چه نفعی برای من دارد؟ هیچی.
خیلی‌ها حوصله این‌جور اداهای (زندگی) ممتد همیشگی را ندارند. باید این را بفهمم. خیلی‌ها آدم‌های همیشه مریض (ناهمسان با بقیه) را محکوم می‌کنند. تنبیه می‌کنند. طرد می‌کنند. باید این را بفهمم. اگر مالی این را می‌فهمید... چه زود مالی این را فهمید...



[i] Impulsive and compulsive behavior

شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۳

فینگولیمد، Fingolimod چیست؟

فینگولی جان، یا درواقع فینگولیمد، Fingolimod اولین داروی خوراکی ام اس است. همین اول بگویم که دنبال «فینگولی جان» نگردید، فکر نکنم به‌جز خانه ما جای دیگر به این اسم صدایش بزنند. ***


درهرحال فینگولیمد، سپتامبر ۲۰۱۰، یعنی تقریباً ۴ سال پیش از سازمان غذا و دارو آمریکا تاییده گرفت و مارس ۲۰۱۱ هم از سازمان دارویی اتحادیه اروپا تائید فروش در داروخانه‌های اروپا را گرفت. هنوز اصلش به ایران نرسیده است ولی کپی ایرانی آن‌هم حدود یک‌ساله که ساخته و وارد بازار شده است. اسم تجاری این دارو در آمریکا گیلنیا Gilenya است و در ایران بومی‌سازی شده و به فینگولید تغییر نام داده است.
خوشبختانه بعد از ۴ سال که اینترنت فارسی را می‌گردم، تو این مدت کلی سایت و وبلاگ و فروم اضافه‌شده که راجع به ام‌اس و درمان‌ها و مشکلاتش می‌نویسند. هم بیماران، هم چندتایی از پزشکان و یکی دو تا فروم و سایت هم مال انجمن‌های مخصوص ام‌اس هستند. خیلی خوشحالم که این‌جور هم آگاهی‌رسانی داستان ام‌اس راه افتاده است.
دکتر عاملی در وبلاگش راجع به این دارو یک معرفی کلی نوشته است.
اولین موضوع این است که این دارو برای همه مدل ام‌اس تجویز نمی‌شود. برای RRMS یا Replacing Remiting ها تجویز می‌شود. بعد هم درصورتی‌که درمان یا درمان‌های قبلی جواب نداده باشد. من ۴ سال بتافرون زدم و بعدازآن دوباره یک حمله رخ داد. یعنی پیشگیری از حمله، توسط بتافرون در همین حد بود. البته دکتر همیشه آن ۳-۴ ماهی را که به خاطر قیمت دارو سرخود ولی با اطلاع به دکتر قطع کردم به طرز صریحی تو صورتم می‌زند و تا من می‌گویم ۴ سال، می‌گوید از بعد  وقتی‌که نمی‌زدی بگو، پارسال چه ماهی بود؟ مهر ۹۲. تا الآن ۹ ماه است می‌زنی. عجیب نیست در درمان قطع و وصل همه‌چیز را ریست می‌کند و دوباره از ۰ حساب می‌شود؟ تقریباً ۲ سالی هست که مرتب غر می‌زدم و از دکتر می‌پرسیدم تا کی باید آمپول بزنم. هر بار سابقه را چک می‌کرد و تا چند قبل می‌گفت وقتش شد می‌گویم. آخرین بارها قبل از حمله دوباره با خنده گفت آخر سال ۹۳ این موضوع قابل‌مذاکره است. ولی بالاخره این بار بلافاصله بعد از کورتن تراپی و بیمارستان که رفتم برای معاینه، راجع به فینگولی جان صحبت کرد.
شرایط نگهداری:
فینگولی مثل اغلب داروهای خوراکی نیاز به محیط خاصی برای نگهداری ندارد و زیر ۳۰ درجه و جای خشک (شرایط اکثر خانه‌ها) برایش کافی است. کپسول کوچکی است و روزی یک‌دانه، هر زمانی از روز ( شب/ روز) و با/ بدون غذا باید مصرف بشود. تا حالا که به نظر می‌آید عوارض دائمی شدیدی ندارد. برای همین سادگی مصرف و کم عوارض بودنش در مقایسه با بتافرون، فینگولی عزیز شده است.
عوارض مصرف:
-          یکی از عوارض مصرفش در شروع کار است. چیزی شبیه آبله‌مرغان یا زونا جز عوارض اولیه مصرف این دارو است. بنابراین قبل از شروع معمولاً یک آزمایش خون می‌گیرند که معلوم بشود که آیا بدن شما آنتی‌بادی آبله را دارد یا نه و در چه حدی است. خوشبختانه آنتی‌بادی‌های مریض‌های بچگی به دردم خورد و مقدارش کافی بود. اگر کسی آبله نگرفته باشد، باید قبل از مصرف واکسن بزند. یک ماه صبر کند تا مقدار آنتی‌بادی در بدن نرمال بشود و بعد شروع کند.
حاشیه: دکتر می‌گفت، واکسن آبله در ایران وجود ندارد. جز چندتایی که بعضی از متخصصان کودکان، شخصی و به تعداد کم خودشان از آمریکا وارد می‌کنند. پرسیدم پس اگر کسی بچگی‌اش آبله‌مرغان نگرفته باشد، چی کار باید بکند. دکتر گفت با شروع دارو، آبله‌مرغان یا زونا می‌گیرد و باید تا وقتی آبله رفع بشود، کامل تحت نظر باشد.
-          اشکال در دید یا عصب بینایی هم می‌تواند جز عوارض این دارو باشد که به همین خاطر قبل از مصرف و به‌صورت دوره‌ای در خلال مصرف باید معاینه چشم و عصب چشم مرتب انجام بشود.
-          یک موضوع دیگر در شروع اولین دوز مصرف ریتم قلب و تنفس و فشار به هم می‌ریزد و اولین دوز مصرف هم باید با کنترل دقیق و مانیتورینگ قلبی بین ۶ تا ۱۲ ساعت باشد.
برای همین نوشتم که با مراسم خاصی شروع شد. قبلش که حدود دو هفته، جریان آزمایش خون بود که آنزیم‌های کبدی (چون روی عملکرد کبد هم اختلال ایجاد می‌کند) و گلبول‌های خون و آنتی‌بادی آبله‌مرغان چک شد. بعدازآن معاینه کامل چشم و بینایی، اولین روز مصرف هم برای مانیتور قلبی باید حدود یک شبی در بخش CCU بیمارستان به دستگاه‌های مختلف وصل بود.
ضربان قلب و تنفس خیلی پایین می‌آید، البته موقتی است و بعد کم‌کم به حالت طبیعی برمی‌گردد، ولی به‌هرحال احتمال ایست قلبی هم وجود دارد. که در مورد من این‌طور نشد. فشارخون را تا ۴ ساعت اول بعد از مصرف، هر ۱۵ دقیقه دستگاه اندازه می‌گرفت و بعد بازه‌های زمانی را بیشتر کردند. ۳۰ دقیقه تا ۲ ساعت.
چون ریتم قلبم کند شد، یک حال خلسه خوبی داشت که به خواب غیرارادی نزدیک شدم. فقط دیدم یک‌دفعه پرستار و دکتر کشیک CCU بالا سرم هستند. فشارخونم بعد از خوردن اولین فینگولی خیلی پایین آمده بود. ولی خب با آبمیوه جبران شد و کم‌کم هم تا ظهر فردایش عادی شد.
عوارض دیگری هم برایش گفتند مثل:
سردرد، آنفلوزانا، اسهال، کمردرد، افزایش آنزیم‌های کبدی و سرفه. همچنین دیگر عوارض شایع: سینوزیت، عفونت‌های قارچی (پوست، ناخن و مو)، سرگیجه، سردرد، ضعف، جوش‌های پوستی، ریزش مو، خارش پوست، از دست دادن وزن، تاری دید، تنگی نفس، سوزن شدن و بی‌حسی، افسردگی و چشم‌درد.
من یک سری از این اشکالات را دارم، ولی خب نمی‌دانم چه بخشی از این‌ها مربوط به فینگولی است و چقدر هم چیزهای کلی و نامربوط.
قیمت:
انجمن ام‌اس کانادا قیمت این دارو را در کانادا ۳۱٬۰۰۰ دلار در سال اعلام کرده است. و البته توضیح داده که بیشتر انواع بیمه در آنجا، این دارو را تحت پوشش بیمه‌ای قراردادند.
در ایران هنوز مدل خارجی وارد نشده است ولی گویا تا ۳-۴ ماه دیگر احتمال وارداتش وجود دارد.
داروی ایرانی ساخته‌شده توسط شرکت اسوه، یک میلیون و صد و سی‌وپنج هزار تومان در ماه است که با بیمه تأمین اجتماعی قیمتش ۱۳۵٬۰۰۰ تومان می‌شود. برای استفاده از همین بیمه هم باید مراحل پر کردن فرم بیمه توسط بیمار و پزشک معالج و تائید توسط گروه پزشکی بیمه و بقیه داستان‌های داروهای بیماری خاص انجام بشود. فعلاً هم جز یک داروخانه جدید بیمه (داروخانه شهید کاظمی- خیابان ولیعصر نرسیده به پارک‌وی) ظاهراً داروخانه دیگری این دارو را ندارد. داروخانه بنیاد امور بیماری‌های خاص هم به‌کل از وجود چنین دارویی در بازار ایران اظهار بی‌خبری کرد.
حاشیه: نمی‌دانم این دارو ربطی به استفاده‌های سهل آمیز از انرژی هسته‌ای دارد یا نه که بین این‌همه داروخانه‌های گروه هلال‌احمر، باید یک داروخانه جدید، آن سر تهران و با این اسم ساخته بشود و فقط آنجا فینگولی را پخش کند.

خلاصه که بعد از مصرف انواع مدل‌های آمپول پیشگیری‌کننده از افزایش ام‌اس، یک روز در میان تا یک بار در هفته، این مدل خوراکی بدون سختی‌های نگهداری و مصرف و ناراحتی‌های جای تزریق خیلی می‌چسبد.


***عکس بالا: شرکت سازنده گیلنیا، یک پوستر باحال برای تبلیغ این محصول زده که واقعاً حسش خیلی اصل و واقعی است.