سه‌شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۶

خارج‌نشينان و دموكراسي

بچه‌ها هنوز زندانند....

يك چيزي تو نوشته‌هاي آق بهمن ديدم كه شروعي شد براي بازگويي همه انديشه‌هاي اين گونه‌اي.

"واضح است که بخش سرکوب‌گر جمهوری اسلامی دوست دارد مخالفانش به تبعید خودخواسته تن دهند."

در بچه‌هاي هم نسل ما حتي به طور خاص از دوستان هم‌دوره‌اي با + و – سه چهار سال،‌ موج گسترده‌اي از مهاجرت اگر نگوييم، دست كم ترك كشور به بهانه تحصيل به وجود آمده است. البته اين موج چنان گسترده است كه به نسلهاي بزرگتر از ما و حتي خانواده‌هاي بسياري هم رسيده است اما خوب اوج ماجرا در نسل ما دارد اتفاق مي‌افتد.
دليل‌هاي فراوانش قابل درك است، نرفتن به سربازي، كار مناسب، شرايط آرام‌ و كم‌تنش‌تر براي زندگي، حداقل احترام و آزادي و و و
دولت مهرورز هم باعث افزايش يافتن خيل عظيم كنوني شده، اما از نظر من آن فقط تسريع‌كننده اين اتفاق بود، وگرنه مهاجرت از وطن به يك كشور ديگر تصميم ساده‌اي نيست كه ظرف يكي- دو سال بشود بهش رسيد.

بين ترك‌كنندگان،‌كم نيستند كساني كه روزي بزرگ‌ترين دغدغه‌هايشان مسائل كشور و مردم بود و ايران ايران، واژه‌اي بود كه بين هر حرف و نوشته و رفتارشان آشكار ديده مي‌شد. كساني كه گرچه نه به واقع، اما مهاجرتشان را نوعي تبعيد مي‌دانند(گرچه به نظر من هرگز اين نيست، بدون اين كه بتوانم در مورد درست يا نادرست بودن رفتن قضاوت كنم) و روزي كه مي‌روند به برگشت مي‌انديشند.

ولي درست از ميان همينها كم نيستند كساني كه ايران برايشان پشت مه‌ي كه ترك مي‌كردند باقي مي‌ماند و تمام دغدغه‌شان چگونه هميشه ماندن در آنجا، تغيير كلي زندگي و درآمد بالاتر و بالاتر و ... مي‌شود. آدمهايي كه در تنگناي سياسي ايران را ترك كردند و حالا حتي رسانه‌ها و خبرهاي فارسي زبان را هم مرور نمي‌كنند، چون تناقض‌ها اذيتشان مي‌كند.
كساني كه پايداري ايران برايشان آرمان نهايي بود و حالا ترجيح مي‌دهند چيزي از ايران حتي به خاطرشان راه پيدا نكند، تا تحصيل و كار و مسكن و آرامش و عشق ِ زندگيشان را مختل نكند.
كساني كه فكر مي‌كنند اين منجلابي كه ما درش هستيم راه به جايي ندارد.

متني را از تجربه دموكراسي در اسپانيا ترجمه مي‌كنم. دوره‌اي بعد از شكست دور اول دموكراسي‌خواهي در اسپانيا، سركوب و ديكتاتوري با ركود اقتصادي گسترده در اروپا همراه مي‌شود و در انتهاي سالهاي ركود، وضع همسايه‌هاي شمالي اسپانيا زودتر رو به بهبود مي‌گذارد.
گروه گسترده‌اي از مردم و جوانان براي كار به كشورهاي ديگر مهاجرت مي‌كنند و اين نقطه عطفي در بهبود شرايطشان مي‌شود. چون اول اينكه بخشي بزرگي از درآمدشان را به اسپانيا پس مي‌فرستند و اين وضع اقتصاد را بهبود مي‌بخشد و امكان افتتاح موسسات تجاري- صنعتي را به مردم باقي در كشور مي‌دهد. و ديگر اينكه قوانين دموكراتيك را از كشورهاي ديگر مي‌آموزند و همين انتقال، باعث اتحاد منسجم جنبشهاي كارگر درون‌كشوري مي‌شود. علاوه بر آن، موج عظيمي از توريست را به كشورشان هدايت مي‌كنند كه همين باعث كاهش سركوب و ديكتاتوري بي قيد و شرط مي شود ( به خاطر نگه‌داشتن توريستها در كشور، ‌رژيم براي حفظ آبرو سركوب را كم‌رنگ مي‌كند) و اسپانيا را به سمت دموكراسي رهنمون مي‌كند.

شايد نتوانم شرايط ترك‌كردگان را در اين زمان درك كنم. شايد توجيهاتشان الآن به شدت شخصي و خودنگرانه به نظرم بيآيد. شايد نتوانم از رفتار كنونيشان تمام هيجان و تلاش قبليشان را بي‌محتوا و غير عميق بخوانم و راحت قضاوتشان كنم، اما چيزي كه از تاريخ به نظر مي رسد اين كه، اين راه ذره‌اي براي احقاق دموكراسي در ايران كمك‌كننده نخواهد بود.

كسي كه نمي‌خواهد حتي كلمه‌اي از ايران بشنود، كسي كه زبان فارسي را ترجيح مي‌دهد ته ذهنش بايگاني كند تا آنجا پيشرو بشود، كسي كه حتي حاضر نيست جمله‌اي در اعتراض به شكنجه دوستان و همقطاران قبلش بنويسد و تلاش مي‌كند وطني هميشگي از آنجا براي خودش بسازد تا فشارهاي اينجايي وجدانش را آزار ندهد، نمي‌دانم جز منافع فردي و لحظه‌ايش چه ثمري مي‌تواند براي احقاق دموكراسي در ايران داشته باشد؟
مي‌خواهم بگويم اين تبعيد ناخواسته كه برادران اصرار دارند ما را بهش بفرستند، تا اينجا كه بيشتر برآيند مثبت براي پايداري و ثبات ديكتاتوري آنها داشته تا دموكراسي و آزادي و آبادي ايران.

*** با ستايش و احترام فراوان به كساني كه در جايي نه چندان نزديك تمام انرژيشان همچنان براي پايندگي ايران صرف مي‌شود و از تمام امكانات و توانشان در پيشبرد همه نيازهاي اينجايي استفاده مي‌كنند. امثال خورشيد خانم ، بلوط، پويا، روجا بندري و ...تمام عزيزاني كه آشنا و ناآشنايند.

۳ نظر:

وحید رحمانیان گفت...

"شايد نتوانم شرايط ترك‌كردگان را در اين زمان درك كنم. شايد توجيهاتشان الآن به شدت شخصي و خودنگرانه به نظرم بيآيد. شايد نتوانم از رفتار كنونيشان تمام هيجان و تلاش قبليشان را بي‌محتوا و غير عميق بخوانم و راحت قضاوتشان كنم، اما چيزي كه از تاريخ به نظر مي رسد اين كه، اين راه ذره‌اي براي احقاق دموكراسي در ايران كمك‌كننده نخواهد بود."
کاملا موافقم با این حرفتون. دیگه از این به بعد همیشه وب‌لاگتون رو می‌خونم.
فقط کاشکی می‌ذاشتید که کسانی که تو بلاگر اکانت ندارند هم بتوانند کامنت بدهند.

پرستو گفت...

متشكرم وحيد جان كه با وجود سخت بودن برايم كامنت گذاشتي.
خوشحالم كه وبلاگم را خواهي خواند و متشكرم.
كامنت هم به محض اينكه از امنيت اينجا كمي اطمينان يافتم چشم آن قسمت ثبت نامش را عوض خواهم كرد.

نفر دوم گفت...

با حرفت موافقم. ما در این فرآیند معمولی شدن (اگر عنوان خوبی برای آن انتخاب کرده باشیم)، دوستان و هم قطاران زیادی را از دست دادیم. بدبختانه فعلا وضع همین است و انگار بی تفاوتی و فرار از صورت مساله فرجام بسیاری از مردم است. آنها که نرفتند هم خیلی هاشان به همین روز افتادند. آنها حتی در مورد دانشجویان گفتند، چشمشان کور، آنها که می دانستند این گونه می شود چرا خود را به خطر انداختند. و گفتند جریان تاریخ خود راهش را می گشاید و میوه را تا وقتش نرسد، نمی شود چید. ما با این همه بی اعتنایی غیر اخلاقی (به نظر من) چه باید بکنیم؟
می دانم چه باید کرد؟ از گاندی آموخته ایم که فقط دعوت و دعوت برای توجه و آگاهی بخشیدن. اما سخت است اعتماد کسی را جلب کردن که از او عصبانی هستی و اخلاقاً محکومش می کنی. این سختی را ما باید به جان بخریم. این نوعی سازگاری با محیط گزنده ایست که روشنفکر ناچار است در آن زندگی کند. و سازگاری یعنی تکامل