دوشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۷

شبیه بی پردگانم؟

این آمپول های هورمنی لعنتی بدیشان این است که بعضی موارد برای سقط جنین در ماههای اولیه استفاده می شود.( گرچه در ماههای اول تا سوم هنوز نمی شود به آن لوبیا جنین گفت که حالا...).

یک جورایی پدر درآور است، دست کم برای من که همچنان گاهی مجبور می شوم ازشان استفاده کنم (البته نه به علت بالا)، هیچ وقت 2 تایش را همزمان نمی زنند و در عین حال نباید فاصله بین دو تایش هم بیشتر از 24 ساعت بشود.خلاصه که مصیبتی است کل این روند.

حالا به تو چه که ربطی به تو دارد یا نه؟ یا به تو چه که علتش چی است؟ یا به تو چه که چقدر مسئولیت این ماجرا با تو است؟ تو فقط به حرفهای خوب خوب روشنفکری و آزادی و حوزه شخصی و مسئولیت فردی فقط برای مخاطبت و ...فکر کن.

آمپول را که می زند، یک برگ کاغذ هم با خودش می آورد و می گوید حالا بلند نشو، یک کم دراز بکش بعد. می گوید این برگه آرایشگاه دوستم است که آدرس و شماره اش رویش است. من هم برای کارهای پرستاری در منزل مثل تزریقات، پانسمان و یا خدایی نکرده ( به شکمش دست می کشد و قد خوابیده من را برانداز می کند) زایمان( قیافه مبهوت من را که می بیند) می گوید زایمان زودرس و نخواسته ( تو دلم می گویم سقط دیگر) و یا مثلن ( باز روی چشمهای من دقیق می شود که با لبخند آرام نگاهش می کنم) اگر از دور و بریها کسی می خواهد پرده اش را بدوزد و خلاصه از این جور کارها خواستید، شماره من رویش است.

سعی می کنم بی قضاوت و با اعتماد بپرسم، می گویم چه جالب! هر جا باشد می آیید؟ و برگه را می گیرم و با دقت نگاه می کنم و تا می کنم و جلوی چشمش تو کیفم می گذارم.
می گوید آره زنگ بزنید هماهنگ می کنیم.

فقط درد خفه کننده پیچنده اش برای من می ماند. پرس و جو می کنم، بهیار بازنشسته یک بیمارستان دولتی است.

همین فقط یک درد خفه کننده و شاید دیگر هیچ برای من و کلی پز عالی برای تو. منصفانه است، نه؟

۸ نظر:

maral گفت...

ehtemalan!

بهمن گفت...

پیشنهاد پرستار برای حل مشکل افراد غیر ویرجین مرا یاد قسمت بزرگ دیگری ازمشکلات فرهنگی انداخت
ابعاد فاجعه آنقدر وسیعه که به هر گوشش فکر کنی برای مدتها غرق شدن کافیه
موضوعی که درکش سخته اینه که بیشتر زنان از نظام ارزشهای توهین آمیزی که به این جنس شده حمایت میکنند
این را از نا امیدی نمیگویم
حل مشکلات فرهنگی در ایران عمر نوح میخواهد و صبر ایوب

پرستو گفت...

بهمن جان گفتن این جمله خیلی ساده است که "بیشتر زنان از نظام ارزشهای توهین آمیزی که به این جنس شده حمایت می کنند."
اگر تقاضای چنین کاری بالا باشد، الزامن به این معنا نیست که بیشتر زنان از این موضوع حمایت می کنند. باید دید و پرسید که علتش چی است که خوب فکر کنم خیلی از جامعه شناسان و خلاصه باسوادان حوزه علوم انسانی رویش کار کرده اند و هنوز هم کار بیشتری را می طلبد.
اما بیا و آن طرف قضیه را هم نگاه کنیم، تو به عنوان یک پسر چقدر ویرجینیتی برایت مهم است و چقدر و چطور حاضری دختری بدون چنین ویژگی را بپذیری و حتی حمایت کنی؟
می دانی موضوع خیلی گسترده است. تو به عنوان پارتنر، به عنوان همسر، به عنوان پسر خانواده، به عنوان برادر ممکن است پذیرش و واکنشت در هر کدام از این نقشها متفاوت باشد.
خلاصه مطلب، این یکی از خصایص جامعه است، پس بهتر است همهء بار آن را به دوش زنان نیاندازیم.

ali گفت...

پرستو جان سلام
مدتی نبودم. ببخش
اگر کسی بشناسدت می تواند حدس بزند که چرا باید هورمن استفاده کنی
توضیح اینکه همچنان گاهی مجبوری استفاده کنی ذهن مخاطب نا اشنا را هم هدایت می کند اما با این همه توضیحات تکمیلی داخل پرانتزت برایم جالب بود
پیشداوری نمی کنم تا دلیلت را بشنوم
شاد باشی

پرستو گفت...

سلام، نمی دانم کدام علی هستی.
اما من اینجا بیوگرافی نمی نویسم که کامل توضیح بدهم چرا فلان آمپول را استفاده می کنم و یا دقیقن چطور زندگی می کنم. اگر هم اشاره ای کردم برای نوشتن راجع به موضوع دیگری بود. توضیحات داخل پرانتز هم برای اینکه ابهام دیگری ایجاد نشود که از موضوعی که می خواستم فاصله گرفته بشود.
اشکالی که گویا در برداشت تو اتفاقن به وجود آمده است. می دانی زیاد پیش می آید که وقتی داری با انگشت جایی را نشان می دهی، بعضی از آدمها به جای مکان یا چیز مورد اشاره انگشتت را نگاه کنند، توضیحات داخل پرانتز هم به دلیل کمک کردن به نگاه به موضوع بود نه اینکه من چرا و چگونه .... که خوب گویا با وجود این حواس را تو را همچنان پرت کرده است

ali گفت...

سلام
علی موقر ام
گفته بودم ات حیف شد که نشد تو را بشناسم
حالا شاید توی شرایطی متفاوت و خب با کمی غرض ورزی ناخوداگاه ناگزیر
که البته سعی می کنم در دامش نیفتم می خواهم بیشتر بشناسمت
عزیزی می گفت من یک فمینیست تمام عیارم اما همیشه پیش پرستو کم می آورم
به هر حال دیدگاه های تو برای من معیار است همانطور که بوده
این شاید به فهم من از دریافت های زنان پیشرو کمک کند

ali movaqar گفت...

تو رفته ای و آمپول زده ای
همین
و یک روایت از یک برداشت

اینکه تو درباره ی علت استفاده ات از فلان داروی نا متعارف توضیح داده ای برایم جالب بود

می خواستم بدانم که چقدر برایت مهم می شد اگر مخاطب می پنداشت که تو یک لوبیای کوچک توی شکمت داری؟
که اگر داشتی هم درک من از برخورد پرستار تغییری نمی کرد
اینکه با این توضیحات می خواستی به من کمک کرده باشی یا به خودت؟

می دانی؟ گاهی وقتها لازم است ببینی که کسی چطور به چیزی اشاره می کند

پرستو گفت...

همین است که یک بار به تو یا کسی مثل تو گفتم انتظار ندارم چیزی از زنانگی و حس آن بفهمید علی جان!
اگر یک لوبیای کوچک تو شکم من بود، اضطراب، نگرانی و البته هزار تا مشخصه فیزیکی دیگر هم در من وجود داشت که پرستار را به سمت مشتری شناسی پیش ببرد. اما وقتی توضیح می دهم که من به دلیل دیگری آمپول می زدم اما اتفاقن آمپولی را که در این موارد هم استفاده می شود، اولن می خواهم شایع بودن این وضعیت را برسانم که باعث می شود پرستار به سادگی دقتش در مشتری شناسی را کم کند و هیچ واهمه ای هم از این نداشته باشد و دوم اینکه باز ناخبره بودن و به اصطلاح دست به کارد بودن این جور آدمها را نشان بدهد که بدون هیچ نشانه ای چنین تشخیصی می دهند و بعد هم عواقب وحشتناک فیزیکی بعدی آن برای زنان بیچاره می ماند.
نمی دانم فمینیست بودن ربطی به این دارد که بدانی فشار اجتماعی بر زنان تا چه حد است که نمی توانند بی دغدغه سن دقیق جنین را متوجه بدهند و بعد دست به سقط بزنند و یا همین که یک شهروند دقیق باشی برای این موضوع کافی است.
علاوه بر آن فشار اجتماعی از آدمهای مدعی روشنفکری که فمینیست را گاهی با عریان گویی و عریان نویسی اشتباه می گیرند، هم گاهی بیشتر و اذیت کننده تر از برداشت مردم عادی بی ادعا است. وقتی من راجع به چیزی می نویسم با دو پله فاصله، اینکه الزامن دو پله قبل و یا بعد را هم بنویسم، نه ارزش است و نه شجاعت و نه روشنفکری و فمینیستی...
پس من آنچه را که واقعن در روایتم مهم است بلد می کنم و برای آن هر توضیحی که لازم باشد اضافه می کنم حتی اگر از نظر تو توضیح دادن برای خودم باشد و بعد بخواهی قضاوت و داوری کنی که فلان و بهمان...