دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۷

...

بي سر و صدا عاليه اقدام دوست را تحت الحفظ بردند براي اجرام حكم سه سال حبس.
نمي دانم اين از شلوغي‌هاي دهه فجر است؟
از نزديك شدن انتخابات است يا باز ساده تر از اين حرفها حماقت يك قاضي و يك رئيس و چند تا مامور؟


و نفيسه آزاد كه با هر بار خوابيدن و بيدار شدن،‌تصور آن بازجويي‌هاي تحت فشار و فشار تصميم گيري و احساس مسئوليت و و و ...

اما آقاي عبدالطيف عبادي! اين جور نقدها، در چنين مواقعي هميشه من را ياد پدر مادرها و در كل تربيت سنتي مي‌اندازد كه به محض زمين خوردن بچه، قبل از هر واكنش دو تا پس گردني اضافه مي‌كردند كه غلط كردي حواست را جمع نكردي و ...
وگرنه در آرامش منتظريم كه نقد شما را به طور مستدل بشنويم و راجع به آن در فضاي انصاف گفتگو كنيم.

ديگر اين بلاگ راجع به مساله حجاب را فقط رسيدم سرسري نگاهي بياندازم.
و منتظر استدلال هاي نسرين عزيز هم هستم، ضمن اينكه سر فرصت هم از نسرين سوال خواهم كرد و هم نويسنده محترم آن وبلاگ.

۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

اولا حداقل شرط رعایت اخلاق روشنفکری این است که وقتی دربارهء کسی مطلبی را می نویسید او را از نوشتهء خود آگاه کنید تا فرصت پاسخگویی به شما را داشته باشد . ضمن اینکه گذاشتن علامت تعجب در مقابل اسامی دیگران نشانهء خوبی از رفتار یک منتقد نیست . این از این
دوما" ، کسانی که وارد کار تشکیلاتی می شوند و از طرف یک جمع رفتار می کنند و عملکردشان یک مجموعه را با موضوعی مواجه می سازد و یا درگیر مشکلی می کند ، باید به شدت مراقب رفتار و عملکردشان باشند تا دست کم برای مجموعه ای که به آن وابسته هستند و یا حرکتی که به درست یا اشتباه منتسب هستند هزینه سازی نکنند . اصرار و علاقهء شدید برخی از کسانی که خود را زیر مجموعهء کمپین یک میلیون امضا می دانند برای دستگیر شدن از نظر من عملی غیرقابل توجیه است . منظورم نیز شخص نفیسهء آزاد نیست . اساسا نکوهش کردن فردی که دربند است نه رسم مروت است و نه و کاری جوانمردانه و اگر بنا به محکوم کردن باشد بنده ترجیح می دهم اصل و اسا قوهء قضائیه ، نیروی انتظامی و تمام ارکان امنیتی دخیل در این بازداشت ظالمانه ، ضد قانونی ، و شرم آور را تقبیح و محکوم کنم .اما تصمیم گیرندگان گروه کمپین نیز از جهاتی کار را به جایی رسانده اند که سکوت بیشتر در برخی کژی هارا جایز نمی دانم و هیچ مصلحتی هم را بالاتر از حقیقت نمی دانم . تبدیل شدن حرکتی که در آغاز مایهء امیدواری بسیاری از روشنفکران ایران و بویژه مدافعین حقوق کودمان و زنان کشور بود به یک محفل " ناپاسخگو" و جمعی محدود و بسته و نیمه مخفی و نهایتا در پیش گرفتن خط بازی "بازداشت - جایزه" و فرو رفتن در عالمی خیالی و جدا شدن از دریای جامعه و و فرو رفتن در محیطی گلخانه ای و زندگی کردن در آکواریوم روندی است که باید اصلاح شود ، بی هیچ ملاحظه ای
با احترام
عبداللطیف عبادی
www.aebadi.blogfa.com

پرستو گفت...

جناب عبادي
همين كه صحبتتان را با تكيه بر اخلاق آغاز مي كنيد، اگر صادقانه بخواهم بگويم اين تصور را ايجاد مي كند كه كمتر انتظار منطق و استدلال در اين سخن را داشته باشم. تاكيد مي‌كنم برداشت از آن چنين است و نه الزامن خود نوشته.
در مورد علامت تعجب، در ادبيات فارسي براي مخاطب قراردادن افراد بعد از بردن نامشان، از علامت تعجب استفاده مي‌شود تا به عنوان مثال شما متوجه بشويد كه در جمله من شما دوم شخص هستيد و نه سوم شخص. حال اگر شما نشانه خوبي از آن نگرفتيد خرده به دستور زبان فارسي و اشكالات نگارشي آن است.( گرچه اگر در آن حد عصبانيتان كرده است كه به اين لحن متوسل شديد، مي‌توانم علامت تعجب را پس بگيرم و براي مثال جمله‌اي در عوض آن اضافه كنم.)
در مورد آگاه كردن فرد از مطلبي راجع به او همين كه شما اينجا را پيدا كرديد، يعني وظيفه آگاه سازي خود را انجام دادم، گرچه نه به شيوه‌اي كه شما مي‌پسنديد و با يك نامه و يا خبر اداري و فقط با لينك دادن به وبلاگ شما.
اما در مورد بقيه صحبت ها و برتر دانستن مصلحت بر حقيقت (حقيقت با كدام تعريف و يا مصلحت چه كسي و يا چه چيزي) هم ترجيح مي دهم در شرايط ديگر پاسختان را بدهم، شرايطي كه شما از هر چيزي، گاه آكواريوم، گاه يك بهانه براي دستگيري،‌گاه مكان امضا جمع كردن، گاه رابطه شخصي- احساسي چند دوست با همديگر و موارد از اين دست براي سخنتان يا به گفته خودتان "نقد"استفاده نكرده باشيد.

عبداللطیف عبادی گفت...

ممنونم از جوابتان
البته بنده توقع داشتم که از شما توضیحی جدی تر و عمیقتر دربارهء نحوهء عملکرد دوستانی که خودشان را زیر مجموعهء کمپین یک میلیون امضا می دانند ببینم که متاسفانه اینچنین نشد
شما نیز همچون سایر دوستان کمپینی ترجیح داده اید به این جمله بسنده کنید که " در شرایطی دیگر پاسختان را می دهیم! " . ممنونم از این اعلام آمادگی . اما چرا همین حالا نه؟ چرا تصمیم گیرندگان پرده نشین کمپین همواره از پاسخگویی به منتقدین خود گریزان هستند و رویارو شدن با واقعیات را به زمان و مکان و شرایطی نامعلوم و در آینده ای نامعلوم موکول کرده و به قرار گرفتن شرایطی نامعلومتر مشروط می کنند؟ مطالبی که بنده در نقد کار و عملکرد کمپین یک میلیون امضا دارم و بیان کرده ام بسیار واضح ، صریح و روشن هستند اما جوابهایی که می شنوم مبهم ، گنگ ، نامفهوم ، حاشیه ای و کاملا بی ربط به اصل موضوع اند . من از خانم پرستو الله یاری توقع داشتم از موضعی مسئولانه و از جایگاهی به مراتب بالاتر از یک " امضا جمع کن ساده" و " یک توچال پیمای عادی " به عرایضم پاسخ دهد و جوابم را به آینده ای نامعلوم و " شرایطی دیگر" موکول نکند که متاسفانه باز هم اینچنین شد
بهرحال بنده تا اینجای کار سعی خودم را برای آگاه کردن بچه های کمپین یک میلیون امضا از کژراهه ای که در پیش گرفته اند کرده ام و می کنم . هر چند ایمیلهایم بی پاسخ ، درخواستهای ملاقاتم رد شده و تلفنهایم بی جواب مانده اند . تنها راه باقی مانده برای حفظ تماسم با شما همین کامنتهای وبلاگی است که البته آنها هم با هیچ پاسخ معقول و منطقی و صریح و روشنی روبرو نمی شوند

پرستو گفت...

من دوباره تاكيد مي‌كنم كه شرايط ديگري كه براي صحبت تعيين كرده بودم به شما وابسته بود و آن هم براي پيشبرد گفتگو و نه به طور خاص ثابت كردن يكي از ما دو نفر به ديگري و يا كوبيدن آن.
راستش جناب عبادي
من بعد از بيش از دو سال در كمپين بودن، هنوز بالا يا پايين بودن جايگاه امضا جمع كني را درك نكرده‌ام اينچنين كه شما مي‌گوييد "جایگاهی به مراتب بالاتر از یک " امضا جمع کن ساده"" شايد چون هميشه به اين فكر مي كردم كه كمپين يك جريان مشخص است با مطالبات واضح و خاص و شيوه گفتگوي چهره به چهره و رسيدن به هدف از طريق جمع آوري يك ميليون امضا، بنابراين هيچ وقت به ذهنم نرسيد كه جايگاه بالاتري در كمپين هم وجود دارد يا بايد وجود داشته باشد؛ گرچه هيچ وقت هم نمي‌شود منكر اين شد كه هر فرد در هر جرياني كه قرار مي‌گيرد وزن و اعتبار ويژه خودش را دارد كه حتي مي‌تواند افراد و جريانهايي را كه در آنها قرار مي‌گيرد هم تحت تاثير قرار بدهد.
حتي بد نيست اين را هم بدانيد كه در فعالان كمپين هر از گاهي اين دغدغه هم مطرح مي‌شود كه ميزان امضاي جمع شده توسط هر فرد هم معياري براي ارزش داوري نشود، كه مبادا هدف اصلي ما يعني تغيير قوانين از پايين و با تغيير فرهنگي را خدشه دار كند.
اما به قول شما "توچال پيماي عادي" نمي‌فهمم اين چطور داوري است كه اساس شيوه كمپين را به تمسخر مي‌گيرد. و يا اگر فقط توچال بودنش موجب چنين نقدي است، همينجا شوش و بازار و پاركهاي مختلف تهران و حتي محله‌ها و بيشمار جاي ديگري را هم كه براي حرف زدن با مردم به آن سر زديم را هم اضافه كنم. اما دوست دارم بپرسم كه شما تا به حال با مردم نا‌آشناي كوچه و خيابان به طور رودر رو راجع به كمپين صحبت كرديد و از آنها امضا گرفتيد؟ اگر اين طور باشيد، تصديق مي فرماييد كه نه كار ساده‌اي است و نه كاري عادي. بگذريم كه گفتگو در اين باب، بحث مفصل شيوه روشنفكران ايراني تا كنون و شيوه كار كمپين است.
اما لطفن بپذيريد كه نقد شما به قول خودتان به بازي "بازداشت-جايزه"، در اين مورد جز بافاصله‌ترين نقدها بود كه همين باعث افزايش احتمال بي پاسخ ماندن مي‌شود. چون نفيسه آزاد يك بار در كارگاهي در خرم ‌آباد، بازداشت شده بود. يك بار در مراسم 22 خرداد جلوي گالري ابريشم و اگر هم با فرض شما معروفيت زندان باشد،‌به اندازه كافي معروف شده و حكم و دادگاه معوقه داشت كه به يك مورد ديگر نيازي نباشد.

علاوه بر آن تعريف شما از درياي جامعه چي است كه در يك روز تعطيل 5-6 ساعت وقت گذاشتن و از زندگي شخصي زدن و با بيش از 700 نفر از مردم جامعه صحبت كردن درباره قوانين نابرابر را خيالي و گلخانه‌اي و زندگي آكواريومي مي‌خوانيد؟
تاكيد كنم اين جمله اي كاملن سوالي است و مي‌خواهم تعريفتان را بدانم جدن.

و سوال آخرم: اين بسياري از روشنفكران كه از نوشته شما چنين برداشت مي شود كه ما كمپينيان نا اميدشان كرديم ، چه كساني هستند؟
اميد به چه داشتند كه حالا از دست رفته است؟
عملكرد خودشان در زمينه برابري چيست؟
چه انتظاري از كمپين داشتند؟ و شما در اين خيل بسيار دقيقن در چه جايگاهي هستيد كه خود را شايسته آگاه كردن كمپينيان از به قول شما كژراهه مي دانيد؟
قصد مقابله با صحبت هاي شما را ندارم، فقط مي‌خواهم مشخص بشود كه اين جايگاه قاضي دانا و داناي كل براي شماو فعالان محكوم كمپيني از كجا و چطور به وجود آمده است؟

بهمن گفت...

هر گاه یکی از فعالین حقوق مدنی را دستگیر میکنند آهی همراه با خشم از نهاد من بر میخیزد امیدوارم این حکم نیز همچنان معلق شود
پرستوی عزیز و آقای عبادی شاید بهتر باشد این دیالوگ را از طریق ایمیل ادامه دهید
همیشه چشم سوم روی جملات ما تاثیر منفی میگذارد
امیدوارم این مهم به شفاف سازی ذهنیت ها کمک کند
گاهی دلم میگیرد....
بهتر نیست برای رسیدن به اهداف مشترک همیاری و همکاری کنیم؟

مادر عروس said

عبداللطیف عبادی گفت...

ما در جامعه ای بسته و استبداد زده زندگی می کنیم که در طول تاریخش حتی یک روز آزاد را هم تجربه نکرده است . طبیعی است که در چنین ساختاری که شالوده اش مبتنی بر سرکوب و ناپاسخگویی بنا شده است همهء اجزا و اعضایش و با تمام وجودشان به پرخاشگری ، بی تابی و نابردباری دچار هستند آنهم به گونه ای که تفاوت میان منتقد و مخالف را و از آن مهمتر تفاوت میان مخالف با دشمن را درک نمی کنند و هر نوع انتقادی را معادل دشمنی می گیرند و به پای تلاش فرد مقابل برای کوبیدن خود می گذارند و در برابر آن موضع دفاعی و یا تهاجمی می گیرند. ما انعکاس این نوع تفکر و نفرت از اذهان پرسشگر و انزجار از منتقدینمان را دائما و در همه جای تار و پود جامعه مان می بینیم . لزوم بی اعتنایی به منقدین و یا خورد کردن دهان مخالف وجه مشترک همهء ما ایرانیان است و هر آن را در زندگی روزمره مان با پوست و استخوانمان لمس می کنیم . کافیست به نوع رابطهء پدر با فرزند و شوهر با زن و رئیس با کارمند و معلم با دانش آموز تا رابطه پلیس با مردم عادی و قاضی با متهم و سبزی فروش محله با مشتری و غیره دقت کنیم تا حضور رح استبداد و دیکتاتوری را به عینه ببینیم . نوع واکنش مسئولین و فعالین کمپین یک میلیون امضا با منتقدینشان نیز از این قاعده مستثنی نیست
من به عنوان یک ایرانی و عضوی از جامعهء ایران نسبت به عملکرد تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان این جریان انتقاداتی دارم که برخی از آنها را برایتان بر شمرده ام . شما می گویید در طول این دو سالی که در زیر مجموعهء کمپین هستید صرفا مشغول جمع آوری امضا برای بیانیهء مطالباتی آن بوده اید و هنوز بالا و پایین کار خودتان - ولابد مجموعهء کمپین را - درک نکرده اید و هیچ گاه حتی به ذهنتان هم نرسیده است که ممکن است در جریان موسوم کمپین یک میلیون امضا جایگاه و مسئولیت بالاتری هم وجود داشته باشد .خب من هم دارم همین را عرض می کنم! بنده انتقادم دقیقا به همین موضوع است و می گویم که چرا کسانی که در جایگاه تصمیم گیری ، برنامه ریزی ، خط دهی و جهت دهی کمپین هستند عملا پرده نشین شده اند و حاضر نیستند بابت آنچه که در مجموعهء کمپین می گذرد و کارهایی که بنام کمپین انجام می شود انجام پاسخگو باشند تا جایی که حتی فعالین پرسابقهء کمپین نیز نمی دانند که در کمپینشان چه خبر است؟ شما هم که الان لطف کرده اید و می خواهید برایم دربارهء عملکرد کمپین توضیح بدهید تاکید می کنید که بالا و پایین کمیپین را نمی شناسید . در چنین شرایطی من چگونه می توانم از فردی که بنا به اظهارات خودش هیچ اطلاعی از ساختار و چهارچوب کمپین و نحوهء تصمیم گیری در آن ندارد و کار و اختیاری نیز جز جمع آوری امضا برای بیانیه کمپین نداشته است دربارهء تصمیم گیری ها و برنامه ریزی و خط دهی و عملکردهای کمپین سئوال کنم؟
دیگر اینکه شما ظاهرا جمع آوری امضا برای بیانیهء کمپین را با خود کمپین و تشکیلاتش و ساختارش و رهبری اش و برنامه ریزی اش و جهت دهی اش و تصمیم گیری اش معادل گرفته اید و به همین دلیل است که تصور می کنید کمپین یعنی رفتن پنج شش نفر از رفقا به بام تهران در روزهای جمعه و جمع آوری تعدادی امضا در آنجا . وقتی شخص بزرگواری مانند خانم پرستو الله یاری پس از دو سال فعالیت مدام در کمپین سطح شناختش - و در واقع بی اطلاعی اش - از بقول خودش بالا و پایین کمپین و نحوهء مدیریت آن در این حد و اندازه است پس دیگر چه توقعی از فعالین عادی آن می توان داشت؟ بنده از تصمیم گیرندگان پرده نشین کمپین می خواهم که بیایند و در این زمینه توضیح بدهند
دیگر اینکه شما با علاقهء خاصی اصرار دارید که منظور و مخاطب بنده از این مطالب را متوجه خانم نفیسه آزاد کنید که فعلا دربند است ، در صورتی که واقعا اینچنین نیست . من دست کم چند بار تماسی ایمیل با نفیسه داشته ام و خبر دستگیری اش بشدت ناراحتم کرد . من بازداشت نفیسه را به سهم خودم محکوم می کنم و وامیدوارم که هر چه سریعتر و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شود ، اما در عین حال همچنان نسبت به گسترش رویکردهای ماجراجویانه در کمپین نیز به شدت انتقاد دارم
دربارهء شرح جزئیات خطاها ، کژی ها و استراتژی ها و تاکتیکهای نامعقولی که در کمپین یک میلیون امضا می بینم و اینکه چنین کژی هایی موجب وارد شدن چه لطماتی به جنبش زنان ایران خواهد شد و یا باعث ایجاد چه ناامیدی هایی در میان روشنفکری لیبرال ایران شده و خواهد شد و یا اینکه اصولا چه توقعی از این کمپین می رفت و می رود نیز فعلا توضیح بیشتری نمی توانم بدهم چرا که مخاطبینم می بایست مسئولین و برنامه ریزان و جهت دهندگان کمپین باشند و نه شمایی که بنا به تصدیق خودتان هیچ اطلاعی از بالا و پایین ساختار کمپین ندارید و در این دو سال صرفا مشغول جمع آوری امضا برای بیانیهء مطالباتی آن بوده اید
بنده شرح مفصل نظریاتم را نوشته بودم اما کسی از بزرگان شما حاضر به دریافت و مطالعه و پاسگکویی به آن نشد
دیگر اینکه ما باید بیاموزیم که بجای اینکه مشت گره کنیم و محکم توی دهان منتقدینمان و اذهان پرسشگر بکوبیم و بگوییم که " تو اصلا چیکاره ای و جایگاه مایگاهت چیه که داری از من سئوال می کنی؟ " سعی کنیم لیبرال منشی و خوی دموکراتیک را پیشه کنیم و نه از موضع "به تو چه " بلکه از موضغ مسئولیت پذیری به انتقادهای وارده گوش کنیم و اگر آنها را معقول دانستیم ، در نحوهء عملکردمان تغییرات مثبتی را انجام دهیم
و آخر اینکه گفتگو میان من و شما نه تلاشی است برای کوبیدن و ثابت کردن کسی و نه کمپین یک میلیون امضا محکوم است و نه بنده قاضی هستم . کمپین یک میلیون امضا همچنان تلاشی فرخنده و جریانی اجتماعی است که با همهء کاستی هایی که دارد و با همهء انتقادهایی که به آن می رود، بهرحال بخشی از تلاشهای بخشی از مردم ایران برای دستیابی به حداقل حقوقی است که باید داشته باشند و ندارند
با این اوصاف بنده همچنان به عنوان یکی از "موافقین منتقد " کمپین یک میلیون امضا منتظر روزی هستم که دست اندرکاران این گروه حاضر به پاسخگویی در قبال رویکردها و عملکردهای زیرمجموعهء خود شوند

پرستو گفت...

می دانید آقای عبادی! بعد از کامنت آخرتان خندیدم. از حس شما خنده ام گرفت.
از حس دلسوزیتان برای من و لابد به زعم خودتان هیج کاره دانستن من، به جای اینکه به قول خودتان با دموکرات منشی نوشته های من را بخوانید و تصمیم گیرنده نداشتن کمپین و خط دهنده نداشتن و برنامه ریز نداشتن را بپذیرید، دلسوزی می کنید که چه حیف که خبر از این چیزها ندارم.
می دانید آقای عبادی، صحبت هایتان بسیار شبیه استدلال های بازجوهای امنیتی است و در این فضا با شما گفتگویی که مبتنی بر احترام و آزادی باشد شکل نمی گیرد.
من نمی دانم چرا کسی که حاضر نیست بگوید به چه چیز کمپین امید بسته بوده است که حالا بر باد است و یا از جانب کدام قشر صحبت می کند، و یا به قول خودش شرح مفصل انتقاداتش یه کمپین چه بوده است و کی بوده است؟ و چطور می تواند کسی را مسئول کمپین به این بزرگی که جز ائتلاف افراد و گروههای مختلف نیست بداند، در حالی که من و دیگر اعضای کمپین هیچ فردی را نه در روی پرده و نه به قول شما پشت پرده، به عنوان تصمیم گیر و خط دهنده و جهت دهنده نمی شناسیم و البته پذیرفتنی هم نیست، حرف از انتقاد و دموکراسی می زنند و دور بودن دیگران از این مهم ها را موکد می کنند؟

در مورد نفیسه هم به اصرار من به قول شما نیازی نیست، نوشته های هر دوی ما هست،چه اینجا، چه در وبلاگ نیکزاد. زمان این گفتگو هم که مشخص است و انتقادات شما هم که... "لابد روسا دیده اند به قول شما"

آقای عبادی شما منتظر پاسخ چه کس یا کسانی هستید؟ و یا بگذارید بهتر بگویم چه می خواهید بشنوید که تا به حال میسر نشده است؟

عبداللطیف عبادی گفت...

قبل از اینکه جواب جدیدتان را بخوانم مشغول مطالعهء سلسله مطالبتان دربارهء کمپین بودم که یکسال و نیم پیش در وبلاگتان نوشته اید ، بخصوص مطلبی که در مرداد ماه سال گذشته و با عنوان "چه كسي سخنگوي كمپين است؟ " نوشته بودید . من از خواندن مجموعهء نوشته های شما اصلا خنده ام نگرفت بلکه اتفاقا بسیار اندوهگین شدم . در مطلب " چه کسی سخنگوی کمپین است؟ " سئوالاتی را دربارهء کمپین مطرح کرده اید که به ذهن خودتان خطور کرده است ، از جمله اینکه معلوم نیست چه کسی از طرف کمپین حرف می زند؟ البته اگر اندکی بیشتر فکر می کردید سایر سئوالاتی را که بنده در کامنتهای قبل مطرح کرده ام نیز احتمالا برایتان پیش می آمد ، از جمله اینکه اصلا رهبری و خط دهی کمپین در دست کیست؟ و چه تیمی سیاستگزاری آن را بر عهده دارند و اصلا بقول خودتان بالا و پایین کمپین چرا معلوم و مشخص نیست و چه کسی باید پاسخگوی رویکردها و عملکردهای کمپین باشد؟ البته خوشا به حال شما - که بقول خودت - دو سال هست که برای کمپین به شغل شریف امضا جمع کنی در بام تهران اشتغال داری و هنوز هم نمی دانی که بالا و پایین کمپین چه خبر هست و هیچ وقت هم این سئوال به ذهنت خطور نکرده است که بپرسی در کمیپین یک میلیون امضا آیا جایگاهی هم بالاتر از امضا جمع کنی و توچال نوردی های روز جمعه تان هست و آیا اصولا کمپین جایگاه و موقعیتی بنام رهبری و سیاستگزاری و جهت دهی و تصمیم گیری و خط دهی هم دارد یا نه؟! اما با این تعریفی که از خودتان ارائه کرده اید بنده می توانم شما را یک شهروند ایده آل برای نظامی بسته و یک عضو نمونه برای تشکیلات آهنین ایدئولوژیک در سیستمهای غیر لیبرال بدانم . شهروندان و اعضایی که سمعا" و طاعتا" و با دست بسته از بام تا شام در خدمت مجموعه ای هستند که پس از دو سال فعالیت در آن حتی سرشان را بالا نمی گیرند تا ببینند در اطرافشان چه می گذرد . از چنین کسی هم توقع نمی رود که در صورت قرار گرفتن در شرایطی که او را تشویق به اندیشیدن کند واکنش معقول و نرمالی از خود نشان دهد . من واقعا از نوع پاسخگویی شما ناراحت نشدم . ما در کشورمان میلیونها نفر مانند شما داریم که در همین حالت فکری بسر می برند . بنابراین خندیدن شما بر بنده و سئوالاتم برایم رخداد عجیبی نبود . من البته دلم بحال شما نمی سوزد . بنده دلم بحال ملتم می سوزد که در شرایط فعلی کسی را بهتر از شما ندارد
دیگر اینکه گفته اید نمی توانید با بنده گفتگویی را همراه با دو اصل آزادی و احترام انجام دهید . شما اساسا نمی توانید هیچ گفتگویی را با من انجام دهید ، دلیلش هم این است که در طول سابقهء فعالیتهایتان همیشه در جمعی قرار داشته اید که در آن یا مشغول تایید دیگران و قربان صدقه رفتن رفقایتان بوده اید و یا اینکه دوستانتان مشغول تایید فرمایشات و کارهای شما و نیز سرودن اشعار به به - چه چهی برایتان بوده اند . در چنین شرایطی در جمع شما نه از اذهان پرسشگر خبری هست و نه از انتقادهایی بنیادین . طبیعتا شما و سایر کسانی که مانند حضرت علیا فکر می کنند هر کز آمادگی رویارویی با سئوالاتی جدی و اساسی را ندارید و نهایتا چاره ای هم جز خندیدن و یا گریه کردن برایتان باقی نمی ماند . من هم اگر جای شما بودم وقتی در مقابل سئوالات سختی - مانند آنچه که در بالا مقابلتان گذاشته ام - قرار بگیرم شخض پرسشگر را احتمالا در هیبت بازجویان وزارت اطلاعات می دیدم و وحشت خواهم کرد اساسا همن ترس و وحشت از پاسخگویی به سئوالات سخت بوده است که برخی از رفقایتان را پرده نشین کرده است
دربارهء برخی از دوستان دستگیر شده تان - از جمله خانم عشا مومنی و افتضاحی که در حین تبدیل کردن ایشان به قهرمان! بوجود آمد- و اشخاصی دیگر نیز البته مطالبی داشته ام که قبلا برخی از آنها را به عرض دوستانتان رسانده ام . دربارهء نفیسه و کسان دیگری که بنا به اظهار دوست خودتان ( نیکزاد) به قصد و با آمادگی دستگیر شدن! توچال نوردی می کنند و در مقابل مامورین عقب ماندهء وزارت اطلاعات و نیروهای شنگول انتظامی و قضات منگول دادگاه انقلاب اقدام به نجام عملیات انتحاری "عسس بیا ما را بگیر" می کنند نیز البته گفتنی های بسیاری دارم که بعضا گفته ام و مابقی را نیز ناچارم که بتدریج بگویم . یکی از کژی هایی که در کار کمپین بوجود آمد اتفاقا همین رویکردهای ماجراجویانه بوده است . ولی چون بهرحال شما نه جزو تصمیم گیرندگان - و حتی مطلعین - کمپین هستید و نه اطلاعی از درون مجموعهء خود دارید دیگر لزومی نمی بینم که بخواهم درباره اش برایتان توضیح بیشتری بدهم
و نکتهء آخر اینکه بنده افتخار آشنایی چندانی با شما نداشتم وصرفا گاه مطالب و یا اخبار کوتاهی از شما رادر سایت تغییر برای برابری می خواندم . علت این کامنت نوشتنهای طولانی نیز پستی بود که در آن دربارهء بنده مطالبی را مطرح کرده بودی و تشبیهات شگقت انگیزی را نیز درباره ام بکار برده بودید . بهرحال امیدوارم که سایر دوستانتان با خواندن عرایض بنده به این نتیجه رسیده باشند که بهرحال نسل موجودات ذی شعور و دارندگان اذهان پرسشگر هنوز بطور کامل منقرض نشده است و هستند کسانی که بهرحال از پیرامون خود درک و فهمی دارند و در مقابل هر پدیده ای علامت سئوالی می گذارند و به این سادگی ها خودشان را دست بسته تسلیم هیچ جمعی نمی کنند و بز اخفش نمی شوند هم و اقدامات هر حرکتی را چشم بسته تایید نمی کنند و هیچ جمله ای را بی مطالعه تصدیق و هیچ تصمیمی را بدون تحلیل و تجزیهء ذهنی شان ستایش نمی کنند
زنده باشید
پایان گفتگوی اینجانب با خانم پرستو الله یاری

پرستو گفت...

آقاي عبادي باز هم متاسفم كه شما انتقادات و يا پرسشها و دغدغه‌هاي شخصي من در مورد كمپين را مدتها قبل از نوشته هاي خودتان، نگاه كرده ايد و ...

به نظر، ما داريم دور باطل مي‌زنيم.
در مورد بازداشت ها و قهرمان پروري در كمپين هم شايد بيش از يك سال پيش چيزهايي نوشتم كه تمام اميدم اين بود كه به دور از اين نوع ادبيات بتوانيم بر سر جريانات واقعي بحث كنيم.

ناشناس گفت...

اين آقاي عبادي از كجا پيداش شده؟

مثل اينكه اين مملكت سرشار از استعدادهاي كشف نشده اي است كه هر روز كشف مي شوند و ديگران را به نسبت خود طبقه بندي مي كنند تا در ميان روشنفكران! جايي دست و پا كنند

خيلي برايم جالب است كه بدانم اين آقا چه عملكردي داشته اند!؟