دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۵

به استقبال درد

درد چه عزيز شدي اين بار! همين كه مي آيد، تازه مي‌شوم.
گرچه هر شادي مقدمه‌اي براي پيچيدگي بعدي است، و گرچه درد امروز يعني چيزي شبيه يك مشكل بزرگ براي ده – پانزده سال بعد. اما درد امروز را ترجيح مي‌دهم به كوچكترين اثري از چيزي كه...
اضطراب تا زير و زبرم نكند، اين داستان را خلاصي نيست.

۱ نظر:

mostafa mardany گفت...

و این تنهایی مفرط که هر روز بر حجم عجیبش افزوده میشود. با این حال خوشحالم از بودن شما روی وبلاگم. درباره داستان که مطمئنا 5 شنبه میخوانمش صحبت ها بماند. لینکتان را هم درست کردم. مرسی.