دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۰

حذف و اضافه

اسم دوست ها را لیست کنیم. دقیق، کامل. از مهد کودک و آمادگی شروع کنیم که چه بهتر. 

دبستان خیلی مهم است. دخترها حتما سوم ابتدایی یادشان نرود. به خصوص اگر با دوستانی در جشن تکلیف بازیگوشی کردیم و چادرهای گل گلی را مثل لباس شب پوشیدیم و قری و قمیشی هم بوده است که دیگر چه بدتر.
پسرها هم فکر کنم پنجم دبستان یک دور مکلفشان می کردند و راهنمایی هم هر دوره یک سالی. یک بار اول راهنمایی، یک بار دوم، یک بار سوم. در هر صورت دوستان این دوره ها را خوب به یاد بیاورید و بنویسید.

و اما راهنمایی و دبیرستان مخصوص دختران. آخ آخ آخ دیگر توضیح نمی دهم، هر روز عاشق یکی و شاید هم هر روز یک دوست پسر و تجربه ابرو برداشتن و آرایشی یواشکی بعد از مدرسه... اما این ها مهم نیست. از کی کتاب جدی خواندیم؟  مجله و روزنامه را کی معرفی کرد؟ با کدام دوستها این انحرافات شروع شد؟ این دوستان هم حتمن در لیست آورده بشود.

دانشگاه که دیگر افتضاح! اقدام علیه نظام را آموزش گرفتیم و حتی مخملی و نرم و چیت و بی آستر و با آستر... اسم همه باشد. همهء همه. کسی جا نماند. آن ها که جزوه گرفتند، آنهایی که جزوه دادند. آنهایی که سر امتحان خودکار اضافه خواستند، آنهایی که زیاد از جلوی درِ کلاس هایمان رد می شدند. اسم همه باشد. امنیت کشور در خطر است.

خوب، داریم به خود چشم نزدیک می شویم. 
سفر خارجی. چه زمانی؟ کجا؟ با چه پولی؟ به چه منظوری؟ یادت باشد، اسم تفریح را بیاوری بلافاصله حکم  جاسوسی خزنده و نرم می گیری. تحصیل هم که تابلو! ادامه دوره آموزش براندازی است.
توسط کدام سیستم های جاسوسی؟ البته نگویی هم خودشان می دانند.

چه کسانی برایت ایمیل های فوورواردی می فرستادند؟ ایمیل های مربوط به تقویت جنسی و پروتز پستان و لب و ماسک توت فرنگی و هلو را نمی گویم! ایمیل های مربوط به ...، زندانیان...، سخنرانی حاج آقا...، دیدار با خانواده ...، قیمت ...لار و سک...
خوب دیگر کافی است، خودت می دانی چه به چی است. اسم همه را لیست کن.
فیس بوک و فرندفید و بقیه این ابزارآالات جاسوسی هم به همچنین.

در لیست همه آنها که ایرانند که مثل خودت، در بهترین حالت اغفال شده اند و در شرایط عدم همکاری، سر تیم برنامه ریزی برنامه های سایت ها و شبکه ها و گروه های فتنه گر و منحرف و منافق و الی آخرند...

آنهایی که ایران نیستند که به آغوش لانه جاسوسی برگشتند و معلوم الحالند.

آنهایی که هی می آیند و می روند، به هر بهانه ای عروسی عمقزی، ختم آقاجون، تعطیلات فتنه خیز ژانویه یا انحرافی نوروز، معمولا اطلاعات جدید می برند که حالا وقتش، سراغ آنها هم می روند.

حالا برای وفاداری از سر لیست، منظورم همان بچه های مهدکودک است، شروع می کنی به پاک کردنشان از صفحه لیست و موبایل و ایمیل و فیس بوک و ... اصلا به کل از صفحه زندگیت.
بچه های دبیرستان و دانشگاه و بعد از آن را که هم از لیست روزگار پاک می کنی، هم از سر تا پای وجود منحوسشان را توضیح می دهی. یک به یک، در صفحه تک برگ می نویسی. کامل با جزئیات. شماره های خودشان و خانواده و آدرس ها را هم به روز، ته تک برگ اضافه می کنی.
سعی کن حفظیاتت خوب بشود. یعنی مثلن متن 8 صفحه ای را بتوانی از بر تعریف کنی و صدایت هم نلرزد و توپوق هم نزنی.
آرامشت هم در تمام حالات حتی زیر سیخ و میخ و بین پرس هم برقرار باشد.

تا اینجا می شود 300 میلیون نا قابل. بعد از این لیست هم هر چی اضافه کنی، قیمت که بالا می رود هیچ، دیگر فقط حذف و حفظ و اینها هم کارساز نیست.
پس برای جلوگیری از هزینه های اضافه خودمان لیست ها را مرتب و کامل  بنویسید.

پرستو دوکوهکی به طور موقت آزاد شد.
هیچی هم ربطی به پروژه آب دوغ خیار و انتخابات و اسکار گرفتن اصغر و جنگ و تحریم و هسته ای و گرانی و هیچ چیز دیگر هم ندارد.


چهارشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۰

18 ژانویه 2012

چون به لعلش می رسی جان بده و دم نزن
مزد چنین عاشقی، نقد روان دادن است

نمی خواهم عکس جدید گلشیفته را در شبکه های مجازی یا اینجا به اشتراک بگذارم و نه هیچ حرفی راجع به اش بزنم.
وقتی عکس بدون هیچ توضیح و کامنت و بیانیه ای هست، یعنی در سکوت عکس را و هر حسی را که دریافت می کنم، ببینم و سکوت.

در عوض می خواهم امروز از اعتراض برنامه ریزی شده و با توضیح و بیان واضح اعتراض ویکی پدیا یاد کنم و حمایت و همراهی گوگل و فیس بوک از این اعتراض. ایده ای که نمونه اش را از وبلاگهای سالهای قبل فارسی به یاد دارم در اعتراض های مدنی به حقوق شهروندی دستگیر شدگان و یا درخواست ها و مطالبات مدنی دیگر.

حالا باید تعداد وبلاگها و سایت های داخل ایران را که مشمول ویرایش وزارت ارشاد شده اند و گفته و ناگفته فیلتر شدند و همچنان حاضرند ایده های اعتراضات مجازی- مدنی را همراهی کنند، برشمرد.

پنجشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۰

بی موضوع

خوب بالاخره دارو هم قالش کنده شد.

آن همه ادا که خودمان داروی ام اس را تولید کردیم و آرژانتینی وارد کردیم ارزانتر و بهتر و دارو به هر حال ممکن است گران بشود؛
داروخانه های هلال احمر یکی دو هفته ی آخر، ضد و نقیض جواب دادند که دارو داریم، نداریم، چند تا مانده است، نمی دانیم. تماس را قطع کردند و بقیه قایم موشک بازی ها...

نتیجه شد: داروی ام اس 377% گران شد.
یعنی با حداقل حقوق کارگری، به جای مرگ تدریجی زودرس، خودت را بکشی بهینه تر است.


نمی خرم. همین. 

حالا در پردرآمدترین سالهای فروش نفتی کشور در تاریخ، از جیب بیماران باید کمبود پولهای اختلاس شده هزاران میلیاردی و کاخ های کانادا و باج های به آمریکای جنوبی برای ماست مالی حماقت ها و بی اخلاقی های آقایان و قدرت طلبی بی نهایت خیابان فلسطین نشینان دربیاید.

دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰

داستان بایگانی و صنعت

هر چند آمار مالی کارهای بازرگانی و تجاری و صنعتی سپاه و شرکتهای اقماری ریز و درشت وابسته به آن قطعی و موثق نباشد و حتی به طور کلان هم ارائه نشود، فقط برخوردهای کوچکی که با همین خرده شرکتهای وابسته پیش می آید، کفایت می کند که چند نکته مشخص بشود:

یکی تفاوت دریای سرمایه ای است که به طور نمونه در بخش صنعتی، خرده شرکتها در آن غوطه ورند با سرمایه های کارخانه ها و تولیدکنندگان مستقل صنعتی.
دیگری تعهد و دانش کاری و مسئولیت پذیری در قبال سرمایه، باز در خرده شرکتهای وابسته.

خریدهای فله ای تجهیزات صنعتی، کاری نیست که هر صنعتکاری از پسش بربیاید یا به نظرش اصلن مقرون به صرفه باشد.
حتی ماشین سازانی که به عنوان مثال در یک مورد از این دست لوازم، بعد از آزمایش و تست چندین ماهه یا حتی چندین ساله مطمئن شده باشند، بیش از تعدادی که خودشان معمولن سفارش ساخت ماشین دارند و 2-3 مورد هم به عنوان یدک، بیشتر نمی خرند. 
تازه همان تعداد هم به هر علتی که دچار مشکل بشود، اولن با دقت نسبی قابل قبولی سعی در علت یابی می کنند؛ دوم هم تا رفع نهایی عیب و تست های دقیق بعد از رفع اشکال بسیار مصر و پیگیر هستند. 

دو جمله بالا، کلی هستند و در مورد هر فرد و یا شرکتی، با توجه به شخصیت آن فرد و یا نوع کار آن شرکت، ممکن است با تغییرات کوچکی صادق باشد. 
اما دوست دارم همین جا چند تا نمونه را بگویم که معلوم  بشود دقیقن منظورم چی است.
مثلن یک شرکت-کارخانه از تجهیزات صنعتی در خط تولید (هر چیزی) استفاده می کند. از کار خوابیدن هر خط تولید کارخانه، معمولن هزینه های خیلی زیادی را به آن کارخانه، به طور کل، شامل سرمایه گذار، گرداننده، و حتی کارگران، تحمیل می کند. از هزینه های منابع مصرفی مثل برق و گاز و آب گرفته تا هزینه های منابع انسانی، نمونه خیلی ساده، حقوق کارگران. این هزینه ها تحمیلی اند، چون شرکت، این هزینه ها را پرداخت می کند ولی در عوض تولیدی در آن خط وجود نداشته است که هزینه ها را تامین کند، دیگر چه برسد به سوددهی.
بنابراین هر اشکال کوچک در خط تولید در هر شرایط (آب و هوایی، ساعات کاری یا غیرکاری، دسترسی به محل کار و ...) باید با نهایت سرعت و دقت برطرف بشود. ممکن است کارخانه بین جاده ای باشد و ساعت 1 نیمه شب خط بخوابد، دست کم تا سه ساعت بعد، یعنی 4 نیمه شب منتظرند که علت اشکال و راه حل برطرف کردن آن را بشنوند و ترجیح دارد که تا قبل از شروع شیفت کاری بعدی که معمولن 6 صبح است برطرف شده باشد.

اما یک شرکت-کارخانه کوچک تر که خط تولید، دائم کاری نیست یا حالت های جایگزین یک خط تولید وجود دارد، در صورت اختلال، دقت بیشتر و سرعت کم تری لازم دارد. مثلن تمام پروسه پیداکردن علت و برطرف کردن آن تا 2 روز (کاری و گاهی هم حتی غیر کاری).

اگر استفاده در مرحله تست باشد و آزمون و خطا، دیگر دقت آنقدر موثر می شود که ممکن است سرعت به طرز باورنکردنی کش داده بشود. یعنی پروسه حتی تا یک ماه هم طول بکشد، به شرط اینکه راه حل جایگزین هم ارائه بشود.

اما در هیچ دسته از انواع صنعت کاران، دیده نمی شود که تجهیزات صنعتی را به تعداد زیاد خریداری کنند، و بعد از ایجاد اشکال مشابه در تمام آنها، بدون مشخص شدن علت اشکال، در بدترین حالت، تجهیزات را در انبار رها کنند (این را مخصوصن می گویم، چون فرآیند انبارسازی تجهیزات صنعتی هم می تواند مهم و البته پر هزینه باشد) و سراغ مدل دیگری بروند. داستانی که در مورد شرکت های اقماری سپاه وجود دارد.

و چطور این داستانها عمومی می شود، وقتی که تحریم، تهدید به جنگ، بالارفتن نرخ ارز و نرخ تورم داخلی و و و... شرکت های برادران را وادار می کند که به تجهیزات خراب بایگانی شده، مراجعه کنند و بخواهند اشکال آنها (باز هم فقط اشکال و نه علت اشکال، چون موضوع سر امنیتی است و جز نومهندسان معتقد، کسی را شایستگی نگهداری این سر نیست) برطرف بشود.

بنابراین اگر تحریم ها و تهدیدها، درِ انبارهای سرمایه های ملی را باز کنند، باز هم روش ورود به انبار و استفاده بهنیه از آن را خودمان باید پیدا کنیم.

شنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۰

شوخی های واقعی

یک بار پیامک (اس ام) می آید که مبلغ این دوره تلفن همراه، فلان قدر شده است. مهلت پرداخت 5 دی ماه . حدود 10 روز زودتر از مهلت پرداخت دوره های قبل.

روز 4 دی یک بار دیگر پیامک می آید که مهلت پرداخت صورت حساب تا 14 دی ماه تمدید شد.

دوباره یک پیامک دیگر که مشتری گرامی با تقسیط پرداخت صورتحساب این دوره حداکثر تا تاریخ 14 دی ماه از جوایز ارزنده و ... بهره مند بشوید!

نمی دانم اصل داستان چی است. هیچ وقت هم قرار نیست مردم بدانند، درآمدها و مخارج داخلی چی است و چطور خرج می شود و کی خرج می کند.


ولی آنچه که به نظر می رسد این است که نقدینه مخابرات کم آمده است.
 تصمیم به این شده است که، تو این اوضاع که دیگر گفتن هم ندارد، به مردم فشار دیگری وارد نشود.
اما خوب واقعیت را نمی شود کاری کرد که به هر حال پول نداریم...

واقعیت ها شبیه به شوخی به طور بدیهی غیر منطقی و طنز گونه می شود.





شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۰

salt 2011

فیلم سالت که آنجلینا جولی سفیر صلح سازمان ملل متحد در آسیا و ... در آن بازی کرده است، شبیه بقیه فیلم های هالیوود بیشتر این احساس را در من به وجود آورد که دارم از صدا و سیمای ( حالا نه خودمان، ولی در همان طیف) ایالات متحده آمریکا فیلم می بینم.
فیلمی که این همه آشکار پیام سیاسی بدهد و همه شعور و احساس تو را بخواهد لای ژانگولرهای این خانم زیبا و خوش نقش کادو پیچ شده بیاندازد به زباله دان تاریخ، جدن حس بدی داشت.

"اولین سالت" که آنجلینا جولی نقش او را بازی می کند، مامور SIA (سازمان امنیت آمریکا) است. از بچگی تحت آموزش روسیه بوده است و بعد از مدتی از کمپ آموزش های امنیتی روسیه فرار می کند و بعد یک دفعه مامور آمریکا می شود. به همین سادگی و پذیرندگی است سازمان سیا!
در کره شمالی حبس و شکنجه می شود تا با دم عشقولانه همسر آینده اش، با اینکه به اتهام جاسوسی برای روسیه زندانی بوده است، با یک نفر دیگر مبادله می شود. اگر کره شمالی خیلی خفن تر است اما نیروی عشق در هالیوود بیشتر ار بالیوود هندی معجزه می کند.
ماموران باوفای سیا، نخست وزیر کشورشان را هم نجات می دهند، اما به هویت جاسوسانه خودشان خیانت نمی کنند.
چیزی که در مفهوم فیلم آزارنده بود اسم تهران و مکه است که جز اهداف انفجار اتمی توسط روسیه است که در دقایق نهایی فیلم، توسط خانم سالت نجات داده می شود.
اِو، یا همان مامور سیا، به راحتی آدم می کشد، هر تعداد. در هر سطح. به راحتی همسرش را قربانی می کند و در عوض انتقام می گیرد و و و ... در عوض تهران و مکه را از انفجار هسته ای نجات می دهد.

حتمن هم سفیر صلح و نماینده سازمان ملل در امور آوارگان و پناهندگان باید این نقش را بازی می کرد.

وقتی فیلم تمام شد، ذهنم شبیه وقتی بود که فیلم های شعاری، ذوق زننده و عاری از هنر دفاع مقدس دیده است.

چهارشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۰

آن کار دیگر


نزدیک یک هفته است که همه جا خبر از بی اخلاقی دو بازیکن هم تیمی، در بازی پرسپولیس و داماش است.
صفت ها در توصیف رفتار مذکور، این طور نوشته شده: شوک تاریخی در مسابقات فوتبال، مذموم و زننده، حرکت ناشایست، نامناسب بی ادبانه و غیر اخلاقی، حرکت زشت غیر عمدی، شادی غیر طبیعی و جنجالی، رفتار زشت و تاسف برانگیز و ...
از قضاوت شدید  و منفی گرفته است تا توجیهات طبیعی و غیر عمدی.
وقتی فیلم داستان را دیدم، خیلی برایم عجیب بود. البته نه رفتار بازیکن ها، بلکه واکنش رسانه ها و داغ شدن خبر.

دو موضوعی که به نظرم رسید با این داستان در ارتباطند ولی هیچ وقت، چنین جو شلوغی برای آنها به پا نشده:
یکی اینکه همچنان جو استادیوم های ورزشی و حرفها و حرکاتی که بین تماشاگران وجود دارد، جزء قویترین نقاطی است که دلیلی برای عدم حضور زنان در استادیوم های ورزشی گفته می شود. حالا چطور می شود که با چنان جوی یک دفعه چنین حرکتی این همه قبیح به نظر می آید و این همه مذمت می شود؟!!
نمی شود از بازکنان انتظار داشت که با گوشهای بسته بازی کنند و هرگز انواع و اقسام شعارها و دشنامهای جنسی و رفتارهای سمبولیک تماشگران موافق و مخالف تیم خود را نشنوند که به دفعات در مورد فرد و خانواده و داور و مربی آنها پخش می شود. ساده اندیشی است که فکر کنیم این همه هجمه جو تماشاگران، بر بازیکنان بی تاثیر باشد و البته بلعکس.
جالب ترین قسمت قضیه این است که کسانی خواستند غائله را بخوابانند این طور توجیه کرده اند که این نوعی رفتار طبیعی و ابراز شادی بوده است و البته غیر عمدی.
بخش دوم این است که چنین رفتاری و یا دیگر آزار جنسی، برای زنان در ایران اصلن چیز غریب و غیر منتظره نیست. بلکه شاید بشود راحت گفت که اکثر زنان ایران دست کم یک بار در طول عمر خود با چنین آزار جنسی مورد خشونت قرار گرفته اند. اما قابل تامل اینجا است که وقتی در مورد خشونت جنسی راجع به زنان صحبت می شود، هزار جور توصیه ردیف می شود که حتمن حجاب زنان، حتمن آرایش زنان، حتمن رفتار اغواگر زنان و و و  باعث تحریک مردان شده است و چنین آزاری را به دنبال داشته است، اما در این مورد بلافاصله رفتار، ناپسند و غیراخلاقی و زشت و چه و چه برچسب می خورد.

حالا اگر بخواهم همه اینها را جمع کنم به یک تربیت فرهنگی می رسم که شاید موضوع شوک انگیز داستان، همین باشد.
رفتار جنسی به طور طبیعی و غیر عمد (بخوانید بداهه و بدون فکر) جز اولین رفتارهای کنشی به احساس شادی است. اگر فحش های تماشاگران و نزاع های خیابانی را هم به این مقوله اضافه کنیم، جمله قبل این طور تکمیل می شود که رفتار جنسی (آزارهای جنسی) به طور طبیعی و بداهه جز اولین واکنش ها در زمان شادی و خشم است.
و از آن شوک انگیزتر، هیچ کنترل و تربیتی بر رفتار تربیت شده جامعه در مواجه با رفتار (فرض کنیم بدیهی) در آزردن زنان وجود ندارد.

نتیجه کل داستان: شوخی جنسی بد و غیر اخلاقی است، فقط جلوی دوربین. وگرنه بدیهی است.
رفتار جنسی برای شادی طبیعی است و غیر عمد.
رفتار جنسی مردان بر مردان بسیار مذموم است اما رفتار جنسی مردان بر زنان به دلیل اغواگری خود زنان است.

دوشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۹۰

انتخاب فریز شده


قبلن نوشته بودم که خانم دکتر، متخصص زنانی که برای معاینه می روم، نگران بیماری ام اس من شده بود و دفعه دومی که ام اس را فهمیده بود و پیشش رفتم کلی مقاله راجع به آن رو میزش بود. کلی مراقبت مضاعف می کند و همه چیز را هر بار دقیق با نورولوژیستم کنترل می کند و هی خرج آزمایش و سونوگرافی، در انواع مختلف و تست های مختلف تشخیص سرطان در رنگها و سایزهای متنوع رو دستم می گذارد و در عوض خودش حق ویزیت را یک خط در میان نمی گیرد.

بار آخری که نتیجه چهار تست عجیب غریب را برده بودم، با خوشحالی اعلام کرد که همه چیز نرمال است و حتی در بهترین حالتی است که یک زن سالم باید داشته باشد.

به طور طبیعی راجع به تصمیم بارداری هم پرسیده و هر بار باز جواب من را به روز شده، می پرسید. گفته بودم، کلن به نظرم منتفی نیست ولی نه به این زودی. سه- چهار دقیقه ای راجع به کارهایی که بعد از تصمیم باید من و او به عنوان پزشک، انجام بدهیم توضیح داد. و با این سوال تمام کرد که حالا الان نه، شش ماه – یک سال بعد که می خواهی؟
دهنم از تعجب باز ماند. گفتم نه، زودترین حالت شاید پنج- شش سال دیگر.
زد زیر خنده و گفت: عاشقتم! یک ساعتم دارم توضیح می دهم برای پنج سال دیگر!

وقتی تست های آخر را دید، دوباره نظرم را راجع به بارداری پرسید و جواب من همان قبلی بود.

دیگر موضوع جدی بود. راجع به ریسک کلی بارداری برای من توضیح داد و احتمال اینکه هر چه دیرتر خطر ناباروری و درمان آن و حمله ام اس بیشتر بشود. و از شرایط اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی- سیاسی که نگرانش بودم گفت و اصرار که بیشتر و سریعتر به موضوع فکر کنم.

اول گفتم که خیلی هم اصراری نیست، اگر آسیبش زیاد بشود، منصرف می شوم. با شوخی ادامه دادم، البته اگر می شد نوزاد را فریز کرد، تا چندین سال بعد، خیلی زود دست به کار می شدم.

وقتی خبر تخمکهای فریز شده را دیدم، واقعن خوشحال شدم. نه برای خودم، چون من بجز تخمک بارور سالم، جسم کاملن سالم پرورنده جنین هم لازم دارم. بلکه برای زنان که حق انتخاب خود را در زمان، از تمام امکانات طبیعی به تدریج کامل می کنند.
یادم بماند متن خبر را پرینت شده برای خانم دکتر ببرم.