پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۷

دخترهای ایران

دو روز مهم سمینار تمام شد.
دیشب(به وقت اینجا)و تمام این دو روز دسترسی به نت نداشتم.

تقریبن داشتم از نگرانی دل و روده عوض می کردم.

چند موضوع جالب: آن یکی خانم حاضر در سمینار مهندس نبود و همسر یکی از آقایان بود. بنابراین تنها زن موجود در این دوره من بودم.

از همه عجیب تر برخورد آقایان مهندس غیر ایرانی یا یک دختر مهندس است، به نظرم این موضوع گویا برای مردان ایرانی پذیرفته تر از دیگران است. و با افتخار می گویم که این در ایران هم وجود دارد و بیش از درصدی است که آنها می دهند در مورد کشورشان. و در مورد دانشگاه هم یک پزی می آیم که دخترهای ایران شاهکار کرده اند، اما راجع به سهمیه ها حرفهایم را می خورم. با خودم می گویم دم دخترهای ایران گرم که مردهای ایران را از این حد ندید بدیدی در
آورده اند.

در این سمینار 13 کشور مختلف، آسیایی، اروپایی و آفریقایی بودند؛ هر کدامشان وقتی کارت من را می دیدند به "Technical Engineer" که می رسیدند، چنان متعجب چند بار می پرسیدند که برای خودم خیلی عجیب بود.

یک قسمتی مربوط به ما بود که برنامه نویسش من بودم، تعجب و تبریکاتشان در آن قسمت در اوج ماجرا بود.

اما چیز جالب تر از همه اینها، سوالهای غیر کاری بود. در این چند روز حدود 23-4 نفری که در سمینار هستیم، تقریبن تمام روز با هم هستیم و زمان برای گپ زدن و آشنا شدن بیشتر است. اول اینکه وقتی می فهمند ایرانی هستیم، یک کم در صحبت با من کند می شوند و بعد هر کدامشان که در جای خلوت تر گیرم آورده است، با کلی اجازه که می شود سوال خصوصی بپرسد یا نه،راجع به داستان حجاب پرسیده است.
حتی یک مالزیایی که در کشورشان خیلی از مردم حجاب دارند باز راجع به قانون حجاب در ایران می پرسد.

و البته سوالهای متداول مردان از دختران هم که سر جایش است. مثل اینکه ازدواج کردی یا نه؟ تو کشور شما چه سنی برای ازدواج معمول است؟ تو برای ازدواج آماده ای یا نه، و بعد از طی همه این خوانها با موفقیت، اینکه دوست پسر داری یا نه؟

آخر های برنامه امروز دیگر سگ شده بودم، همه را برده بودند خرید من بر و بر دنبال اینترنت می گشتم، هر بار لیدر میزبانان که تو صورتم نگاه کرده گفته You look like so tierd parastoo تا آخر که نفهمید چه مرگم است دنبالم راه افتاده که من را به اینترنت برساند.
میلها را یکی یکی باز می کنم و اشکها را که تو چشمهایم می آید و برمی گردد قورت می دهم تمام میلها...، خبر جدیدی نیست و نمی دانم این خوب است با بد؟
خوبی اینجا این است که هر جا یک لپ تاپ با مودم وایرلس باز کنی هزارتا شبکه پیدا می کنی که اجازه دسترسی بهشان داری. تو یک فروشگاه بزرگ، رفتم طبقه همکف یک گوشه نشستم و تو میلها نمی دانم دنبال چه خبری از کی می گردم؟

تمام مدت روبروی من ایستاده است و از همسرش می گوید که عاشق خرید و خرج کردن پولهای او است و تعجب می کند که چطور من حتی یک نگاه هم به فروشگاهها نمی اندازم. با تعجب فکر می کنم غرهای مردهای همه جای دنیا یک جور است و در پیوستن مرد سنگاپوری و مرد فرانسوی و ایتالیایی راجع به زیباترین بودن دخترهای ایرانی می گویند و باز ...آسمان همه جا یک رنگ است.

جز ایران که همه چیزش شبیه یک کمپ ایدئولوژیک بزرگ است نه یک جا برای زندگی!

۱ نظر:

مریم گفت...

چه خوبه که اونجا نت داری و می نویسی. مواظب خودت باش. منتظریم که زودی بیایی.